صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 52 - التمثّل فی شأن اصحاب الغفلة و نظر السّوء

بخش 52 - التمثّل فی شأن اصحاب الغفلة و نظر السّوء

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن شنیدی که در طواف زنی

گفت با آن جوان نکو سخنی

22

چون ورا در طواف دید آن مرد

گشت لختی ز صبر و دانش فرد

33

گشت عاشق به یک نظر در حال

گفت با زن ز حال خویش احوال

44

گفت با آن جوان زن از دانش

آن چنان زن ز مرد به دانش

55

کای جوان نیست مر ترا معلوم

کز که ماندی در این نظر محروم

66

اندرین موضع ای جوان ظریف

آن به آید که اوست مرد عفیف

77

ویحک از خالقت نیاید شرم

که به یکسو فگنده‌ای آزرم

88

خالق تو به تو شده ناظر

تو به دل ناشده برش حاضر

99

این نه جای تمتّع و نظرست

جای ترسست و موضع خطرست

1010

کردگار تو مر ترا نگران

تو به شهوت متابع دگران

1111

مرد را شرم به به هر کاری

نیست چون شرم مر ترا یاری

1212

شرم دار از خدای خالق بار

وانگه از خلق هیچ باک مدار

1313

هرکه از کردگار ترسنده‌ست

خلق عالم ازو هراسنده‌ست

1414

روز بار ای تن ار تو خواهی بار

شرم دار از حرام دست بدار

1515

دوزخی در شکم که این آزست

سگی اندر جگر که این رازست

1616

در خرابی نشسته کین چینست

رسم گبران گرفته کین دینست

1717

اژدهایی گرفته اندر بر

چیست این ملک و جاه و عزّ و ظفر

1818

داده کوران مست را زوبین

چیست این جاه علم و قوّت دین

1919

از برون پاک وز درون ناپاک

کیست این هست صوفئی چالاک

2020

گربه بیرون سگ از درون جوال

چیست این کار کرد و کسب حلال

2121

با سگ و دیو کرده انبازی

چیست این لشکری و آن غازی

2222

داده در دست دزد شمع و چراغ

چیست این شمع شرع نور دماغ

2323

چون برافگنده‌ای بر آب سپر

می نداری بسان مست خبر

2424

زورقی بر نقاب در جیحون

کیست این دخت زادهٔ قارون

2525

جامه‌ای هفت رنگ چون طاووس

کیست این مرد لقمه و سالوس

2626

نعره برداشته چو کبک از کوه

کیست این هست عارفی بشکوه

2727

به لگد بام خانه کرده خراب

کیست این مدّعی بی‌خور و خواب

2828

پای در خود زده چو مردم مست

چیست این دست موزهٔ دل پست

2929

خویشتن را لقب نهاده مسیح

وز دمش صد هزار سینه جریح

3030

بر خود افسوس کرده چون دجّال

که به هنگام خرقه و گه حال

3131

این همه خشم و جنگ و ظلم و شرور

دد و دیواند در نقاب غرور

3232

به سرای بقا از این کشتی

مار و گزدم مبر بدین زشتی

3333

این همه بد فعال و بی‌دینند

چه توان کرد مردمان اینند

3434

عمر خود رای خلق را بیند

خلق بی‌رای خلق نگزیند

3535

یا به عزلت به خوشدلی تن زن

یا بدینها بساز و جان می‌کن

3636

عزّ طلب کردنم ز همّت و خوست

که نیم همچو سفله خواری دوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مبر این زندگی به صدرِ سعیر

هم بدینجاش واگذار و بمیر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 51 - در ذمّ مقابح و افعال نکوهیده و منع آن

اگلی نظم

شُکر انصاف بر زبان بهار

گفت بلبل چو مردم هوشیار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 53 - اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور