صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 53 - اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة

بخش 53 - اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شُکر انصاف بر زبان بهار

گفت بلبل چو مردم هوشیار

22

شُکر عدل بهار پیش اِله

دل گُل گوید از زبان گیاه

33

دشتها پر لحاف بی‌بالین

باغها پر عروس بی‌کابین

44

گفت قرآن به لفظ همچون دُر

مرد دامن کشیده را فانظر

55

تا ببینی به چشم عقل پژوه

بر گریبانِ دشت و دامن کوه

66

از پی نقشهای جان‌آویز

اختران نقش‌بند و رنگ‌آمیز

77

باغ پر تختهای سقلاطون

راغ پر فرشهای بوقلمون

88

شاخها حلّه‌پوش و مشک آغوش

دشت عنبر نهاد و مینا پوش

99

شبنمِ اشک چون سهیل و سها

روی چون بامداد روی گیا

1010

عنبرین گشته از نسیم صبا

از مسام زمین مشام هوا

1111

سرو چون حور سبز پیراهن

مشک و عنبر دمیده بر دامن

1212

باغ مانند عطر مشک آگین

راغ مانند زلفِ حورالعین

1313

چشمهٔ اشک چشم من بشتاب

تا درِ باغ رفته از لبِ آب

1414

خامه بر کار کرده شست بهار

زلف کوتاه کرده دست بهار

1515

نی چنانست گردش بی‌باک

زلف شب را گرفته کش سوی خاک

1616

گر بخواهد به حکم خلق کمال

خون کند مشک و مشک خون در حال

1717

صفت گل کنون به قوّت دل

گفت بلبل چو مردم عاقل

1818

دشتها را لباسها رنگین

باغها را ز حلّه‌ها آذین

1919

کوه پر نقشها همه زیبا

اختران نقش‌بند بر دیبا

2020

شاخ مانند عقد پر لؤلؤ

باد مانند نافهٔ آهو

2121

باغ پرحقه‌های درّ و گهر

راغ پُر شفشه‌های نقره و زر

2222

گنج قارون به دامن سنگی

زیب حورا عیان به هر رنگی

2323

قطر باران چو دانه‌های گهر

بر شقایق چکیده همچو دُرر

2424

قُمری و فاخته فراز چنار

برده از عاشقان شکیب و قرار

2525

سرو چون حور در میان چمن

سمن مشک‌بیز پیرامن

2626

پایهٔ ابر همچو درّ خوشاب

آمد از حد ارمن و سقلاب

2727

مرغ نالان فراز گلبن گل

مست بی‌مطربان و ساغر مُل

2828

ابر شسته ز روی هامون پاک

هرچه آلایشست از رخ خاک

2929

راز دل کرده جمله عالم فاش

زیرکان زمانه چون اوباش

3030

خانه بگذاشته همه زن و مرد

سوی صحرا برون شده پی خورد

3131

خنک آنکس که او به فصل بهار

لذّتی دارد او ز بوس و کنار

3232

خانهٔ چین گشاده منظر اوی

شاه قیصر نموده دختر اوی

3333

خم زلف بنفشهٔ دل جوی

عود خامست رُسته بر لبِ جوی

3434

ناف آهو چو خورد سنبل دشت

بویش از کوه قاف و طور گذشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن شنیدی که در طواف زنی

گفت با آن جوان نکو سخنی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 52 - التمثّل فی شأن اصحاب الغفلة و نظر السّوء

اگلی نظم

فضل دین در رهِ مسلمانیست

هنر ملک ره فرادانیست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 54 - در تسویت پارسی و تازی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور