صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 38 - اندر تجرید گوید

بخش 38 - اندر تجرید گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

هرکه خواهد ولایت تجرید

وآنکه جوید هدایت توحید

2

از درونش نماید آسایش

وز برونش نباشد آرایش

3

آن ستایش که از نمایش اوست

ترک آرایش و ستایش اوست

4

بر درِ شه گدای نان خواهد

باز عاشق غذای جان خواهد

5

عاشقان جان و دل فدا کردند

ذکر او روز و شب غذا کردند

6

در طریقت مجرد و چالاک

داده بر باد آب و آتش و خاک

7

زانکه در عرصهٔ معالم عصر

چه برش جاهلان چه عالم عصر

8

ای برادر بر آذر تجرید

جگر خود کباب دان نه ثرید

9

سگ دون‌همت استخوان جوید

پنجهٔ شیر مغز جان جوید

10

مرد عالی همم نخواهد بند

سگ بود سگ به لقمه‌ای خرسند

11

قصه کم‌گوی و عاجزی پیش آر

استخوان را تو با سگان بگذار

12

تو به گوهر گرفته‌ای رفعت

پس چرا چون سگی تو دون همت

13

هرکه را عالیست همّت او

هر دو عالم شده‌ست نعمت او

14

وآنکه دون همتست همچون سگ

هست چون سگ ز بهر نان در تگ

15

کشف اگر بند گرددت بر تن

کشف را کفش‌ساز و بر سر زن

16

گر همی روح خواهی از تن فرد

لا چو داراست گِرد او برگرد

17

کی ز لاهوت خود بیابی بار

تات ناسوت بر نشد بردار

18

با تو و بود تو خرد تیره‌ است

چشم غفلت از آن جهان خیره است

19

زانکه عیسیت را سوی لاهوت

هست در راه جمعة‌الصلبوت

20

نیست کن هرچه راه و رای بود

تات دل خانهٔ خدا بود

21

تا ترا بود با تو در ذاتست

کعبه با طاعتت خراباتست

22

ور ز ذات تو بود تو دورست

بتکده از تو بیت معمورست

23

ای خرابات جوی پر آفات

پسر خر تویی و خر آبات

24

نفس تست آنکه کفر و دین آورد

لاجرم چشم رنگ بین آورد

25

بی‌تو خوش با تو هست بس ناخوش

به در اندازد خواجه گربه ز کش

26

در قدم کفرها و دینها نیست

در صفاء صفت چنینها نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عاشقان سوی حضرتش سرمست

عقل در آستین و جان بر دست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 37 - اندر حب و محبت

اگلی نظم

اینهمه علم جسم مختصر است

علم رفتن به راه حق دگرست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 39 - فی سلوک طریق الآخرة

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور