صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 23 - حکایت

بخش 23 - حکایت

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به گدایی بگفتم ای نادان

دین به دونان مده ز بهر دو نان

22

ابلهانه جواب داد از صف

کز پی خرقه و جماع و علف

33

راست خواهی بدین تلنگ خوشم

این کنم به که بار خلق کشم

44

زان سوی کُدیه برد آز مرا

تا نباشد به کس نیاز مرا

55

وه که تا در جهان پر تشویش

چند خندند ابلهان زان ریش

66

ای بسا ریش کاندرین خانست

که خداوند آن به قصرانست

77

دل ابله چو حرص برتابد

بیشتر جوید آنکه کم یابد

88

دنیی ار دوست را غم و حزن است

عاشق دشمنان خویشتن است

99

گر ترا مال و جاه و تمکین است

حادث و وارث از پی این است

1010

مالت آن دان که کام راند از تو

کانچه ماند از تو آن بماند از تو

1111

آنچه بدهی بماند جاویدان

وآنچه بنهی ورا به مال مخوان

1212

داده ماند نهاده آنِ تو نیست

رو بده مال به ز جانِ تو نیست

1313

هرچه ماند از تو آن به نیک و به بد

بخشش مرگ دان نه بخشش خَود

1414

چون عروسی است ظاهر دنیی

لیک باطن چو زالِ بی‌معنی

1515

دین و دنیا به جمله مخرقه دان

خویشتن را ز مکر او برهان

1616

دشمن تست دوست چون داری

دیر و زودش به جای بگذاری

1717

کارِ دنیا ترا به نار دهد

مِیْ نداده ترا خمار دهد

1818

هرکه را هست اندُه بیشی

همره اوست کفر و درویشی

1919

از برون مرد مرد قوت نهد

دام در خانه عنکبوت نهد

2020

صوفیان در دمی دو عید کنند

عنکبوتان مگس قدید کنند

2121

ما که از دست روح قوت خوریم

کی نمک سود عنکبوت خوریم

2222

آب شورست آز و تو سفری

تشنگی بیش هرچه بیش خَوری

2323

تشنگی آبِ شور ننشاند

مخور آن، کت ازو شکم راند

2424

آبِ شورست نعمتِ دنیا

چون بُوَد آب شور و استسقا

2525

رخ بدین آر و بس کن از دینار

زانکه دینار هست فردا نار

2626

هرکه انبار نه چو مور بُوَد

نه همانا ز عار عور بُوَد

2727

مور باشد مدام در تگ و پوی

بیم و رنج و الم ز دنیا جوی

2828

مور باشد همیشه در تک و تاز

مرد باشد چو باز در پرواز

2929

مورِ حرص از درون سینه برآر

چونکه آن مور زود گردد مار

3030

آز دارد بر آستانهٔ خویش

صد هزاران توانگر درویش

3131

باز دارد قناعت اندر جای

صد هزاران گدای بارخدای

3232

هرکه او قانعست بار خداست

وآنکه او طامعست دان که گداست

3333

آز را صورت از سرور بُوَد

لیک سیرت همه غرور بُوَد

3434

از برونش به سحر زیبی دان

وز درون مایهٔ فریبی دان

3535

مرد درویش خود زبون آمد

بر خدای غنی برون آمد

3636

مرد درویش را خدای عزیز

اندرین لافگاه بی‌تمییز

3737

به غنی از برای آن ناراست

کز غنی کبر و کینه و شر خاست

3838

به غنا زانش حق نیاراید

کز غنا کبر و ابلهی زاید

3939

کی غنی با فقیر درسازد

کو به دنیی و این به دین نازد

4040

از پی میل دل به دیدهٔ سَر

هیچ در مالِ ناکسان منگر

4141

هرکه مال کسان به چشم آرد

با خدایش هوا به خشم آرد

4242

داد پیغام حق به پیغمبر

که به دنیا و اهل او منگر

4343

دیدت از نقش دشمنان پالای

چشمت از روی دوستان آرای

4444

تا بُوَد روی بوذر و سلمان

چه کنی نقش این و طلعت آن

4545

پس چو دنیات سوی خویش برد

کی پیامبر به سوی تو نگرد

4646

چون پیامبر به دیدهٔ نبوی

ننگرد سوی تو تو بر چه بُوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گفت روزی به جعفرِ صادق

حیله جویی ربادهی فاسق

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 22 - التمثّل فی اکل الرّبا، اَکل الرّبا کمَن یأکل ناراللظی

اگلی نظم

دنیی ارچه ز حرص دلبر تست

دست زی او مبر که مادرِِ تست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 24 - اندر نقص دنیا گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور