صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 44 - در کاهلی گوید

بخش 44 - در کاهلی گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بشنو از بارگاه مصطفوی

تا چه دانی ز نکتهٔ نبوی

22

صفت کاهلان دین در راه

هست لفظ من استوی یوماه

33

اسب کودن به غزو نیست دوان

ورنه چون خر نداردی پالان

44

بر تن خود نه‌ای مغفّل بار

زانکه باشد سیاه بدکردار

55

شرع ورزی نیاید از منبل

حق گزاری نیاید از کاهل

66

آنکه او شرع را شود منقاد

نرود چون خران به راه عناد

77

بندهٔ شرع باش تا برهی

ورنه گشتی به پیش دیو رهی

88

مر ترا گر به سوی خانه برد

اشهب و ادهم زمانه برد

99

خام و گم‌نام رفته از خانه

که بود جز جنین و افگانه

1010

گام زن همچو روز روشن باش

نه فسرده چو بام و روزن باش

1111

آب در گشتن است خوش چو گلاب

چو نگردد بگندد از تف و تاب

1212

دم به دم طوف کن به هر کویی

تا ببینی مگر نکورویی

1313

ور نکو گویی و نکو رایی

همچو اقبال باش هر جایی

1414

با همه خلق رای نیکو دار

خو نکودار و رای چون خو دار

1515

تنگ خویی نشان ادبیرست

خوی بد روبه و نکو شیرست

1616

خوی نیکو ترا چو شیر کند

خوی بد عالم از تو سیر کند

1717

نیست در خورد مر مرا دل و جان

یارب از هر دوام تو باز رهان

1818

چیست لذّت ز عمر با تکلیف

همه با هم رقیب و خصم و حریف

1919

زین همه خلق و زین همه بنیاد

بار تکلیف خویش بر تو نهاد

2020

گشت زین کاینات جمله خصوص

احسن‌الصوره مر ترا مخصوص

2121

گرد هزل و عبث چرا گردی

عمر خود در عبث هبا کردی

2222

که ترا غرهّ کرد بر دنیی

تا بدادی ز دست خود عقبی

2323

کار خود دیر و زود دریابی

لیک اکنون هنوز در خوابی

2424

غافلی زین زمانهٔ غدّار

از وجود زمانه دست بدار

2525

کین امانی نه پایدار بُوَد

حسرت‌افزای و عمر خوار بُوَد

2626

چون من و چون تو صد هزاران کشت

ناشده سرخ یک سر انگشت

2727

تو در این راه کودکی طفلی

نه شراب مروّقی ثفلی

2828

مرد راهی درآی و مردی کن

ورنه ره گیر و رو مه سردی کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در درون تو خصم با تو بهم

لفظ مهتر که یجری مجری الدم

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 43 - قال النّبی علیه‌السّلام: ان الشّیطان فی عروق ابن‌آدم یجری مجری الدّم

اگلی نظم

خوش دلی از پی سخن پاشی

گفت ادبار را کجا باشی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 45 - مثل اندر حال ادبار

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور