صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 16 - اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند

بخش 16 - اندر مذمّت کسانی که به جامه و لقمه مغرور باشند

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

جامه از بهر عورت عامه است

خاصگان را برهنگی جامه است

22

مر زنان راست جامه اندر خور

حیدر و مرد و جوشن اندر بر

33

جامه بر عورتان پسندیدست

جامهٔ دیبه آفت دیدست

44

مرد را در لباس خُلقان جوی

گنج در کُنجهای ویران جوی

55

مر زنان راست جامه تو بر تو

مرد را روز نو و روزی نو

66

چون نباشد ملامت و اتعاظ

بس بود جامهٔ برهنه حفاظ

77

مر زنان را برهنگی جامه‌است

خاصه آن را که شوخ و خودکامه است

88

نیست زن را به جامه خانهٔ هوش

به ز عریانی ایچ عورت پوش

99

عورتانند جاهلان کِه و مِه

هرکه پوشیده‌تر ز عورت به

1010

باقیی در بقای معنی کوش

پنبه رو بازده به پنبه فروش

1111

چکند عقل جامهٔ زیبا

نقش دیبا چه داند از دیبا

1212

چه کُشی از پی هوس تن را

گرمی عشق جامه بس تن را

1313

دین به زیر کلاه داری تو

زان هوای گناه داری تو

1414

با کلاه از هوای تن نَجهی

سر پدید آید ار کُله بنهی

1515

چون سرآمد پدید در شبگیر

پای ذر نه عمارت از سر گیر

1616

یک شبی رو به وقت شبگیران

با حذر در نهان ز خر گیران

1717

سر خود را پدید کن ز کلاه

توبه این است از گذشته گناه

1818

چه شد ار بر سر تو افسر نیست

خرد اندر سرست و بر سر نیست

1919

نقش آنها کز اهل محرابند

در جریدهٔ مجرّدان یابند

2020

آنکه نقش کلاه و سر دارند

زن و زنبیل و زور و زر دارند

2121

متأهّل دو پای خود در بست

سر خود را به دست خود بشکست

2222

گر زید ور بمیرد آن بدبخت

رخت و بختش بماند زیر درخت

2323

همچنین ژنده جامه باید بود

در خورِ عقل عامه باید بود

2424

کانکه از عقل عامه دور افتاد

آب عمرش بداد خاک به باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هرکه جست از خدای خود دنیی

مرحبا لیک نبودش عقبی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 15 - اندر طلب دنیا

اگلی نظم

زینة اللّٰه نه اسب و زین باشد

زینة‌اللّٰه جمالِ دین باشد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 17 - در طلب دنیا و غرور او گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور