صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
  4. »بخش 5 - در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست

بخش 5 - در دانستن آنکه آخرت به از دنیاست

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن شنیدی که زاهدی آزاد

رفت روزی به جانب بغداد

2

تا سوی خانهٔ خدای شود

به سوی خلق نیک رای شود

3

خلق گشت از قدوم زاهد شاد

زآنکه بود او به پند دادن راد

4

گفت هرکس سداد و سیرت او

وآن ورع و آن نکو سریرت او

5

گفت مأمون که این چنین دیندار

دید باید مرا همی ناچار

6

حاجب خاص را همان ساعت

بفرستاد از پی دعوت

7

کرد هرکس به مرد دین ابرام

تا بَرِ میر در شود به سلام

8

رفت زاهد بَرِ خلیفه فراز

میر مأمون نکرد قصّه دراز

9

گفت شاد آمدی ایا زاهد

مرحبا مرحبا ایا عابد

10

گفت زاهد نیم خطا گفتی

نیست در طبع من چنین زفتی

11

دان که زاهد یقین تویی نه منم

بشنو و یادگیر تو سخنم

12

تو به زاهد مرا خطاب مکن

خانهٔ دین من خراب مکن

13

گفت مأمون که شرح گوی این را

حاجت است این حدیث تعیین را

14

گفت زاهد تو این نمی‌دانی

چون به بیهوده زاهدم خوانی

15

عرضه کردند بر من این دنیی

بر سری داد خلد با عقبی

16

مر مرا جمله در کنار نهاد

یک زمان دنیی‌ام نیامد یاد

17

می نخواهم نیم بدان مایل

کرده‌ام حبّ آن ز دل زایل

18

نیست یک ذرّه پیش من کونین

کرده‌ام فارغ از همه عینین

19

بیش از این هردو من همی طلبم

از پی جست اوست این طربم

20

زاهدی مر ترا مسلّم گشت

که به دنیا دل تو بی‌غم گشت

21

شادمانی بدین قدر دنیی

یاد ناری ز جنّت و عقبی

22

که بدین قدر تو ز خرسندی

به امانی بمانده در بندی

23

گشت مأمون خجل از این گفتار

داد بر عجز خویشتن اقرار

24

هرکه او بنده گشت دنیی را

صید شد مر بلا و بلوی را

25

دین به دنیی مده که درمانی

صید را چون سگان کهدانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

راه دور از دل درنگی تست

کفر و دین از پی دورنگی تست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 4 - فی‌الحقیقة والطریقة

اگلی نظم

آن شنیدی که در حد مرداشت

بود مردی گدای و گاوی داشت

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 6 - حکایت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور