صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 7 - فی اتباعه صلوات الله علیه

بخش 7 - فی اتباعه صلوات الله علیه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

خرد و جام او به هر دو سرای

واسطه در میان خلق و خدای

2

تیغ و قرآن ورا شده معجز

نشود شرع او خلق هرگز

3

او چو موسی علی ورا هارون

هر دو یک رنگ از درون و برون

4

هرکه از در درآمده بر او

تاج زدنی نهاده بر سر او

5

از پی جود نز برای سجود

صدر او آب کعبه برده ز جود

6

او مدینهٔ علوم و باب علی

او خدا را نبی علیش ولی

7

حرف کاغذ همی سیاه کند

کی دل تیره را چو ماه کند

8

آن بنان کو میان چو ماه زدی

کی دم از خامهٔ سیاه زدی

9

ضرب کردی میان ماه تمام

کی شدی بار گیر خامهٔ خام

10

آن بنانی که کرد مه به دو نیم

کی کشیدی ز خامه حلقهٔ میم

11

آنکه هر حرف را دلش بُد ظرف

کی شدی در زمانه بستهٔ حرف

12

آنکه شب را سپید موی کند

کی سخن را سیاه‌روی کند

13

کی توان دید نور جان نبی

از دریچهٔ مشبّک عنبی

14

کی شد ادراکش از بلندی نور

از زجاجی و از جلیدی دور

15

او همه است از جلال با ما یار

همچو جان از تن و یکی به شمار

16

چون فرو تاخت آسمان قدم

فلک المستقیم زیر قدم

17

آتش کسری از تفش بگریخت

جان خود زیر پای اسبش ریخت

18

پیش شاخی که نور بار آرد

نار زردشت جان نثار آرد

19

خدمتش را ز بارگاه بلند

خواجهٔ سدره شد جلاجل بند

20

گرچه موسی به سوی نیل شدی

نیل چون پرّ جبرئیل شدی

21

سفل نیل آب داد تا سرِِ او

از نشان سفال چاکر او

22

مصلحت را ز بهر عالم داد

هرچه گوشش ستد زبانش داد

23

چرخ تا شد جدا ز گوهر او

هست از آنگاه باز گوهر جوی

24

آسمان از جمال او ز زمین

خاک بیزی شده‌ست گوهر چین

25

نطق او هرچه در عقول نهاد

روح بر دیدهٔ قبول نهاد

26

یک سخن زو و عالمی معنی

یک نظر زو و یک جهان تقوی

27

نام او هم تکست با تقدیر

کام او همرهست با تیسیر

28

وصف او روح در زبان دارد

یاد او آب در دهان دارد

29

محو گشت از هدایتش گبری

قدری شد به سعی او جبری

30

خلق او آمد از نکو عهدی

روح عیسی و قالب مهدی

31

یافته دین حق بدو تعظیم

خُلق او را خدای خوانده عظیم

32

چون درآمد صدف گشای ازل

پر گهر شد دهان علم و عمل

33

دین بدو یافت زینت و رونق

زانکه زو یافت خلق راه به حق

34

رهروان را ز احمدِ مختار

آنکه دی نار بُد شدی دین‌دار

35

تا گروهی که دی چو دینارند

پیشش امروز جمله دین آرند

36

تا بنگشاد لعل او کان را

سمعها شمعدان نشد جان را

37

نرگسش چون ز آب تر گشتی

زُهره در حال نوحه‌گر گشتی

38

چون ز جهال رخ نهان کردی

خانه بر خود چو بوستان کردی

39

چون شدی تنگ دل ز اهل مجاز

به تماشا شدی به باغ نماز

40

چون ز اشغال خلق درماندی

به ارحنا بلال را خواندی

41

کای بلال اسب دولتم زین کن

خاک بر فرق آن کن و این کن

42

که شدم سیر از آدم و عالم

هان سیاها سپید مهره بدم

43

آدم خویش را به پردهٔ راز

بوده ادهم جنیبت اشهب تاز

44

کرده بی‌گرم و سرد و بی‌تر و خشک

تربتش تربت عرب را مشک

45

گاه گفتی جهان مراست تیغ

گاه گفتی اجوع و گه اشبع

46

یک شکم نان جو نخوردی سیر

نزدی جز برای دین شمشیر

47

مهرش ادریس را بداده نوید

لطفش ابلیس را نکرده نُمید

48

سایه پروردگان پردهٔ غیب

از پی شک و رشک و شبهت و ریب

49

رفته زو بر عطا چو چرخ کبود

تا به گردن در آفتاب فرود

50

ذوق و شوقش ز نیک و بد کوتاه

چشم جسمش ز روح روح آگاه

51

همه خلق و وفا و بسط و فرح

شرط این نعتها الم نشرح

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از همه انبیا چو بخشش رب

یک تنست و همه‌ست اینت عجب

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 6 - ذکر تفضیل پیغمبر ما علیه‌السّلام بر سایر انبیاء

اگلی نظم

سینهٔ او گشاد روح نخست

هرچه جز پاک دید پاک بشست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 8 - اندر گشادن دل وی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور