صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 8 - اندر گشادن دل وی

بخش 8 - اندر گشادن دل وی

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سینهٔ او گشاد روح نخست

هرچه جز پاک دید پاک بشست

2

درز برداشت در زمان از وی

بند بگشاد همچنان از وی

3

سینه‌ای را که حق حکم باشد

درز بگشادنش چه کم باشد

4

بهر آن تا کند درین بنیاد

چون رفو بیند از رفوگر یاد

5

از پر جبرئیل گشت درست

آن جراحت به امر ایزد چُست

6

دل او بودی از خیانت پاک

چون ز اشکال هند تختهٔ خاک

7

رقم او بود قسمت جان را

تختهٔ خاک امر یزدان را

8

انبیا گرچه محتشم بودند

جملگی صفر آن رقم بودند

9

پیش بودند نز پی دونیش

پیش بودند بهر افزونیش

10

گرچه پیشند پیش از این چه غمست

پیشی صفر بیشی رقمست

11

حکم او همچو حکمتست روان

عمر او همچو دولتست جوان

12

دین او در جهان رفیع شده

از پی امّتان شفیع شده

13

بخت او خونبهای پیر و جوان

خردش کیمیای هر دو جهان

14

بود پاکیزه باطن و ظاهر

خاک عالم ورا شده طاهر

15

شرع او در بصیرت و احسان

برترست از قیاس و استحسان

16

ملت درد اصفیا ز گلش

معنی نور انبیا ز دلش

17

جان یکی فرع او به هفت ندیم

او یکی شرع تو به هفت اقلیم

18

شوری انگیخت ظاهر و معلوم

بیمش از بوم و بام کلب‌الروم

19

همچو پیکان سوی همه نیکان

پر برآورده تیز بی پیکان

20

بهر پیکان تیرش از تعلیم

لقبش داده حق کتاب کریم

21

اندر آمد به خوی خوش عاطر

نسخت علم غیب در خاطر

22

گفت دیدم بهشت مأوی را

سِدره و عرش و لوح و طوبی را

23

دیدم از دل به دیدهٔ لاهوت

در جوامع صوامع ملکوت

24

لطف فردوس را پسندیدم

قهر زندان عدل هم دیدم

25

هرچه مکنون غیب حضرت بود

به کم از ساعتی مرا بنمود

26

داند آنکو دلش ز ریب تهیست

کین همه غیب عالم عُلویست

27

واسطه کیست پیش پرده سرای

جز ازو در میان خلق و خدای

28

گر شریفند و گر وضیع همه

کرم او بُوَد شفیع همه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خرد و جام او به هر دو سرای

واسطه در میان خلق و خدای

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 7 - فی اتباعه صلوات الله علیه

اگلی نظم

نور کز خلق او مؤثّر شد

چشمهٔ آفتاب و کوثر شد

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 9 - ذکر تفضیلش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور