سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین»بخش 15 - حکایت هزلبخش 15 - حکایت هزلشاعر: سناییوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)صنف: مثنویآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکلکی بر مناره کودک خردبرده بود و به ناز میافشرد2نقل کریںچون مؤذّن بدیدش اندروایپس بگفت ای کلک ز بهر خدای3نقل کریںسره کاری همی کنی بر تازبه دو منزل به پیش او شو باز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمور ترا خواهر آورد مادرشود از وی سیاه روی پدرسنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین»بخش 14 - اندر مذمّت خواهران گویداگلی نظمبود فرزند بد بود به دو بابزنده مالت برند و مرده ثوابسنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین»بخش 16 - اندر مذمّت فرزند گویدماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمور ترا خواهر آورد مادرشود از وی سیاه روی پدرسنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین»بخش 14 - اندر مذمّت خواهران گوید
اگلی نظمبود فرزند بد بود به دو بابزنده مالت برند و مرده ثوابسنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین»بخش 16 - اندر مذمّت فرزند گوید