صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 71 - فی الإخلاص و المخلصون علی خطرٍ عظیمٍ

بخش 71 - فی الإخلاص و المخلصون علی خطرٍ عظیمٍ

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون ز درگاهِ تست گو می‌مال

خواب را زیر پای خیل خیال

22

همچو شمع آنکه را نماند منی

در تو خندد چو گردنش بزنی

33

با تو با جاه و عقل و زر چکنم

دین و دنیا تویی دگر چکنم

44

تو مرا دل ده و دلیری بین

رو به خویش خوان و شیرین بین

55

گر ز تیر تو پُر کنم ترکش

کمر کوه قاف گیرم کش

66

یار آنی که بی‌خرد نبوَد

وان آنی که آنِ خود نبوَد

77

من چو درمانده‌ام درم بگشای

ره چو گم کرده‌ام رهم بنمای

88

هیچ خودبین خدای بین نبود

مرد خود دیده مرد دین نبود

99

گر تو مرد شریعت و دینی

یک زمان دور شو ز خود بینی

1010

ای خداوند کردگار غفور

بنده را از درت مگردان دور

1111

بستهٔ خویش کن ببُر خوابم

تشنهٔ خویش کن مده آبم

1212

دل از این و از آن چه باید جست

درد خود رهنمای مقصد تست

1313

عمر ضایع همی کنی در کار

همچو خر پیش سبزه بی‌افسار

1414

گرد هر شهر هرزه می‌گردی

خر در آن ره طلب که گم کردی

1515

خر اگر در عراق دزدیدند

پس ترا چون به یزد و ری دیدند

1616

پُل بود پیش تا نگردی کل

چون شدی کل ترا چه بحر و چه پُل

1717

اندرین ره ز داد و دانش خویش

بار ساز و ز هیچ پل مندیش

1818

قصد کشتی مکن که پر خطرست

مرد کشتی ز بحر بی‌خبرست

1919

گرچه نو خیز و نو گرفت بود

بط کشتی طلب شگفت بود

2020

بچهٔ بط اگر چه دینه بود

آب دریاش تا به سینه بود

2121

تو چو بط باش و دنیی آب روان

ایمن از قعر بحر بی‌پایان

2222

بچهٔ بط مین بحر عمان

خربطی باز گشته کشتی‌بان

2323

یارب این خربطان عالم را

کم کن از بهر عزّ آدم را

2424

قدم ار در ره قِدم داری

قُلزمی را ز دست نگذاری

2525

قدمی را که با قِدم بقل‌ست

سطح بیرونی محیط پل‌ست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای جهان آفرین جان آرای

وی خرد را به صدق راه‌نمای

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 70 - فی الانابه

اگلی نظم

داده از حکم تو تمنّی را

امر دین را و عقل دنیی را

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 72 - فی قضائه و قدره و امره و صنعه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور