صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 77 - التمثیل فی معنی اولئک کالانعام بل هم اضل

بخش 77 - التمثیل فی معنی اولئک کالانعام بل هم اضل

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کرهّ‌ای را که شد سه سال تمام

رائضش درکشد به زخم لگام

22

مر ورا در هنر بفرهنجد

توسنی از تنش بیاهنجد

33

کرّه را بر لگام رام کند

نام او اسب خوش لگام کند

44

بارگیر ملوک را شاید

به زر و زیورش بیاراید

55

چون نیابد ریاضتی در خور

باشد آن کرّه از خری کمتر

66

بابت بارِ آسیا باشد

دایم از بار در عنا باشد

77

گاه بارِ جهود و گه ترسا

می‌کشد در عنا و رنج و بلا

88

آدمی نیز کش ریاضت نیست

پیش دانا ورا افاضت نیست

99

علف دوزخ است و ترسانست

با حجر در جحیم یکسانست

1010

مر ورا هست جای خوف و هراس

خوانده در نص هم وقودالناس

1111

نفس فرمان‌پذیر و فرمانده

عقل ایمان‌شناس و ایمان‌ده

1212

عکس خور زاب بر جدار شود

سقف از نقش او نگار شود

1313

آنهم از عکسِ آفتاب شمار

آن دوم عکس آب بر دیوار

1414

جان نروبد ز بیم مهجوری

خاک درگاه جز به دستوری

1515

آنِ اویند در مکان و زمان

از کُن امر تا دریچهٔ جان

1616

گفته از بهر خدمتِ درگاه

امر با عقلها اطیعوالله

1717

نفس روینده تا به گوینده

همه چون بنده‌اند جوینده

1818

سوی آن کفر زشت و دین نیکوست

که ز دین نقش بیند از خر پوست

1919

گرچه بی‌اوت قصد و نیرو نه

کار دین بی تو نی و بی‌او نه

2020

کار دین خود نه سرسری کاریست

دینِ حق را همیشه بازاریست

2121

دین حق تاج و افسر مردست

تاج نامرد را چه در خوردست

2222

دین نگهدار تا به ملک رسی

ورنه بی‌دین بدان که هیچ کسی

2323

راه دین رو که راهِ دین چو روی

همچو شاخ از برهنگی ننوی

2424

ای خوشا راه دین و امر خدای

از گِل تیره رو برآر دو پای

2525

در ره جبر و اختیار خدای

بی تو و با تو نیست کار خدای

2626

همه از کار کرد الله است

نیکبخت آن کسی که آگاه است

2727

اندرین ره ز داد و دانش خویش

ره رو و رهبری کن و مندیش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باز را چون ز بیشه صید کنند

گردن و هردو پاش قید کنند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 76 - التمثیل فی‌الذی هو یُطعمنی و یَسقین

اگلی نظم

هست حق را ز بهر جان شریف

اندر اثناء حکم صنع لطیف

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 78 - فی الرضاء والتَّسلیم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور