صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
  4. »بخش 3 - فی‌المعذرة والتقصیر

بخش 3 - فی‌المعذرة والتقصیر

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

بند 1
Toggle stanza 1
11

تا به دل بر گنه دلیر شدم

زین حیات ذمیم سیر شدم

22

زین حیات ذمیم بی‌مقصود

بهتر آید مرا عدم ز وجود

33

من ز بار گنه چو کوه شدم

وز تن و جان خود ستوه شدم

44

مرگ بهتر ز زندگانی بد

نیست کاره ز مرگ خود بخرد

55

سال و مه بر گناهها مُصرم

روز و شب بر گناه خود مُقرم

66

ای خداوند فرد بی‌همتای

حرمت این رسول راه‌نمای

77

که مرا زین گروه برهانی

تا گذارم جهان به آسانی

88

گرچه دارم گناه بسیاری

نیستم در زمانه بازاری

99

دو سبب را امید می‌دارم

گرچه آلوده و گنه کارم

1010

که نجاتم دهی بدین دو سبب

زین چنین جمع بی‌خبر یاربّ

1111

آن یکی حبّ خاندان رسول

حبّ آن شیرمرد جفت بتول

1212

وآن دگر بغض آل بوسفیان

که از ایشان بدو رسید زیان

1313

مر مرا زین سبب نجات دهی

وز جهنّم مرا برات دهی

1414

مایهٔ من به روز حشر این است

ظن چنان آیدم که این دین است

1515

شکر ایزد که بنده چون دگران

نیست اندر شمار بی‌خبران

1616

ای سنا داده مر سنایی را

تا بدیدم ره رهایی را

1717

که تو بر ظالمان نبخشایی

ظالمان را جزا بفرمایی

1818

خاصه بر ظالمان آل رسول

آنکه دارند جای فضل فضول

1919

* * *

بند 2
Toggle stanza 2
2020

ختم این بیتها درود رسید

اجل اندر قفا و عقل بدید

2121

دید چشمم به خواب در یک شب

که ز گفتارها ببستم لب

2222

عقل دانست وقت رفتن جان

آمد و رفت خواهد او ز میان

2323

آمدم پیش با خطر سفری

بو که یابم بر این خطر گذری

2424

چون نصیبم ز دهر این آمد

این مرا بیت واپسین آمد

2525

ناقص آمد کتاب از آنکه اجل

جان ربود و سپر تن به وجل

2626

گرچه این بیتها تمام نشد

تیغ گفتار در نیام نشد

2727

آنچه گفتم نظام او به کمال

هست چون شمس و ماه و آب زلال

2828

اگر اندر جهان مقام بُدی

گفت من تا ابد تمام بُدی

2929

چون برفتم به عذر معذورم

پیش استاد دین چو مزدورم

3030

یارب این عذر گفته‌ها بپذیر

به خطاها و کردهام مگیر

3131

تو که خواننده‌ای دعاگو باش

دین نگهدار و جای جان جو باش

3232

چون ترا جای جان برون از جاست

پاک جان‌دار اگر نه بیم عناست

3333

که چو خاکی تنت به خاک شود

پاک باید که جای پاک شود

3434

من ز کردار و گفت ترسانم

بو که گیرند هردو آسانم

3535

لیکن ای دوست رفتنم زین‌سان

گر بخواهی تو هم کنون آسان

3636

کرد خود گِرد خود درآوردم

آنچه کردم ز دهر آن بُردم

3737

تو چنان دان که همچنین باشی

جهد کن تا مرید دین باشی

3838

چون ترا دین بود مرید لحد

یافتی خلعت ثنای احد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

اندرین عصر بوالفضولی چند

کرده از بر دو فصلک از ترفند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 2 - فی شکایة اهل الزمان

اگلی نظم

راه دور از دل درنگی تست

کفر و دین از پی دورنگی تست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 4 - فی‌الحقیقة والطریقة

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور