صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
  4. »بخش 56 - اندر خوردن شراب و خواصّ آن گوید

بخش 56 - اندر خوردن شراب و خواصّ آن گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مر سران را چو طامع و می خوار

بهر چه دردسر دهم چو خمار

2

می چو با رسم در نهاد شود

آتش و خاک و آب باد شود

3

زان برو چار طبع دست نیافت

که سوی هیچکس به پا نشتافت

4

هست می در نهاد خود پیوست

در کف پای عقل و بر سر دست

5

شاه می بر جمال تن چیره‌ست

ماه عقل از کمال می خیره‌ست

6

مایهٔ سنگ گرم و سردان اوست

وز پی زر محکّ مردان اوست

7

از کف پُر ز معجز موسی

مرده زنده کنست چون عیسی

8

مرد را عقل دیده و دادست

غذی روح باده و بادست

9

زیرکان را درین سرای خراب

هیچ غمخواره‌ای مدان چو شراب

10

باده در پیش اندُه استاده است

زانکه غمخوار آدمی باده است

11

عقل را گر سوی تو هست شکوه

بادهٔ عقل دوست را منکوه

12

از تری تف نشان صفرا اوست

وز تبش نقش سوز سودا اوست

13

اندرین باغ خوب و راغ فلک

از پی جغد نفس و زاغ فلک

14

گُل چو بر دست مُل به بام دهد

تا بدو بوی خویش وام دهد

15

به مشام آنکه گل بینبوید

از مشامش نشاط دل روید

16

هست در راه فکرت عاقل

از پی کشف فطرت غافل

17

مدد عشرت جوان مردان

نقل حرّان و ناقد مردان

18

اندکی زو عزیز و تندارست

باز بسیار خوار ازو خوارست

19

تا تو او را خوری عزیزش دار

چون ترا او خورد بمانش خوار

20

دل به احکام دین سپردن به

باده خوردن ز وقف خوردن به

21

هر دو چون ره بگیردت به سراط

پس چه باده خوری چه وقف رباط

22

دیده‌ای کان ز طمع باشد پُر

کرده داند نشان پای شتر

23

آیت از روی برد و عقل از رای

تو سوی نان هنوز آتش پای

24

آنکه نان رست در دل و جانش

باده بی‌باده خورد مهمانش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

علم خوان تات جان قبول کند

که ترا فضل بوالفضول کند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 55 - در بیان آنکه ادب به فارسی و عربی نیست

اگلی نظم

مال بر کف چو پیل بر کشتیست

مال در دل چو آب در کشتیست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله»بخش 57 - اندر صفت نقص دنیا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور