صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان
  4. »بخش 10 - در وصف بدان گوید

بخش 10 - در وصف بدان گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

من ندانم ز جملهٔ اشرار

پُر گناهی چو بی‌گناه‌آزار

2

جز سیه روی وقت بیدادی

نکند همچو زنگیان شادی

3

شغل دولت که از ستم سازی

چه بود جز که گرگ و خرّازی

4

چون ز داد و ز رای خویشی شاد

چون کنی بر فرود خود بیداد

5

هرکه اندر جهان ستم جویند

دد و دیوان آدمی‌رویند

6

خلق سایه است و شاه بد پایه

پایهٔ کژ کژ افکند سایه

7

روزگار ار درد و گر دوزد

از دل شاه عادل آموزد

8

سایه ایزد است شاه کریم

راست باش و مدار از کس بیم

9

بد و نیکی که در ستور و ددست

از دل شاه نیک و شاه بدست

10

گردد از داد شاه کسری وش

سیر بُستان چو شیر پستان خوش

11

شود ار جور شه کند دیدار

مرد بازاری از تره بیزار

12

هرکه او بی‌گناه ترساند

دان که در جای ترس درماند

13

ظالم ار مال و جان خلق ببرد

نه هم آخرش می بباید مُرد

14

گرچه امروز ز ابلهی ستهد

گور و محشر جواب او بدهد

15

نیست بر ظالم از تن و زن و مال

جز مگر خونش ایچ چیز حلال

16

شاه غمخوار نایب خردست

شاه خونخوار مرد نیست ددست

17

مرد غمخوار مردِ دین باشد

هرکه او غم خورد چنین باشد

18

رنجه دارنده کم زید چو مگس

هست کم رنج از آن زید کرگس

19

شرهش هیچ جان چو رنجه نداشت

عدل او جان او بدو بگذاشت

20

هرکرا رنجه داشتن دین است

تن او نیست تن که تنّین است

21

عمر رنجور دیرتر ماند

رنجه دارنده زود درماند

22

خشم را بر خرد سوار مدار

خرد خویش را تو خوار مدار

23

بی‌خرد آب کرد پاسخ نان

با خرد کی خرد چنین سخنان

24

هرکه را خشمش از خرد بیشست

خلق ازو و او ز خلق دل ریشست

25

خشم چون تیغ و حلم چون زر هست

تو مهی آن گزین ز به که بهست

26

ای شهنشه در این سرای غرور

بخور این شربت شرابِ طهور

27

چون مه از تو نیافرید خدای

تو به از خلق بندگیش نمای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

احنف قیس بهر جمعی اسیر

گفت کین بستگان برِ تو امیر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 9 - حکایة فی عفوالملک و عدله

اگلی نظم

گفت روزی حکایتی پیری

که مرا بُد نشانهٔ تیری

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثامن ذکرالسطان یستنزل‌الامان»بخش 11 - حکایت در عدل سلطان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور