صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
  4. »بخش 33 - در صفت جاه‌جویان و زر طلبان و درویشان صورت گوید

بخش 33 - در صفت جاه‌جویان و زر طلبان و درویشان صورت گوید

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

وین گروهی که نو رسیدستند

عشوهٔ جاه و زر خریدستند

22

سرِ باغ و دل زمین دارند

کی دل عقل و شرع و دین دارند

33

ماه‌رویان تیره هوشانند

جاه‌جویان دین فروشانند

44

همه جویای کین و تمکین را

همه کاسه کجا نهم دین را

55

همه رعنای و سر تهی تازند

کور زشت و کر خرآوازند

66

باد و بوشی برای حرمت و فرع

بل غرام و بهانه‌شان بر شرع

77

همه باز آشیان شاهین خشم

همه طوطی زبان کرگس چشم

88

به جدل کوثر و به علم ابتر

به سخن فربه و به دین لاغر

99

با فراغند و بی فروغ همه

گه دریغند و گه دروغ همه

1010

آنچه نیک از حدیث، بگذارند

وآنچه باشد شنیع، بردارند

1111

همه چون استرند تند و حرون

گاو تقطیع از درون و برون

1212

دعوتی ساخت یک تن از همه‌شان

چون بترسید گرگ از رمشان

1313

چون نهادند خوان برِ اخوان

گفت یک تن ز مجمع ایشان

1414

گرچه خوان هست نان نمی‌بینم

ورچه تن هست جان نمی‌بینم

1515

همه از جهد و جود پرهیزند

همه از علم و حلم بگریزند

1616

سرِ بدره گرفته زیر بغل

که که‌ام خواجه و امام اجل

1717

کرده با جانشان بسی جفتی

نز پی دین برای ای مفتی

1818

در سرِ آنکه زیر پای شود

تا که بی‌جان و ژاژخای شود

1919

گشته گویان ز بغض یکدیگر

کین فلان ملحد آن فلان کافر

2020

همه از راه صدق بیخبرند

آدمی صورتند لیک خرند

2121

مکتب شرع را ندیده هنوز

به در عقل نارسیده هنوز

2222

همه دیوان آدمی رویند

همه غولان بیرهی پویند

2323

معنی دیو چیست بیدادی

تو به بیدادیش چرا شادی

2424

همه ز آواز خود بپرهیزند

از هم‌آواز خویش بگریزند

2525

همه در راه آن جهانی کور

بندهٔ خورد و خفت همچو ستور

2626

همه براکل و بر جماع حریص

آزشان کرده سال و مه تحریص

2727

همه گشته نفایه سیم دغل

آنکه گفتش خدای بل هم اضل

2828

همه خونخوار و آز ور چو مگس

همه فرزین به کجروی و فرس

2929

همه جویای کبر و تمکین‌اند

همه قلب شریعت و دین‌اند

3030

به خدا ار به شرع ره دانند

بی‌خبر از حیات دو جهانند

3131

زندگیشان بتر ز مرگ بُوَد

مرگ را زان کسان چه برگ بُوَد

3232

چون کمیز شتر ز بازیشان

رنجه دارند همچو خرمگسان

3333

داده فتوی به خون اهل زمین

از سرِ جهل و حرص و از سر کین

3434

همه در دست یک رمه رعنا

همچو شمعند پیش نابینا

3535

همه بسیار گوی کم دانند

همه چون غول در بیابانند

3636

در سخن چون شتر گسسته مهار

چون شترمرغ جمله آتش‌خوار

3737

دیو ز افعالشان حذر کرده

آنچه او گفته زان بتر کرده

3838

در نفاق و خیانت و تلبیس

درگذشته به صد درک ز ابلیس

3939

مال ایتام داشته به حلال

خورده اموال بیوه و اطفال

4040

هیچ نا یافته ز تقوی بوی

تهی از آب مانده همچو سبوی

4141

پسِ دیوار کعبه خر گایند

ور دهی تیز غسل فرمایند

4242

گر به چرخ این سگان برآیندی

دختر نعش را بگایندی

4343

همه در علم سامری وارند

از برون موسی از درون مارند

4444

پرده در گشته آن که این فهمست

زورعوا خوانده آن که این سهمست

4545

همه رشوت خرند و قاعده‌گر

زیربارند و خوار همچون خر

4646

از پی مال و جاه بی‌فردا

همه یوسف فروش نابینا

4747

پرده در همچو راز غمّازان

بی‌نمازان بیهده تازان

4848

بنهند ار جهند ازین زشتی

پای بر فرق بحر چون کشتی

4949

ریختی آب رویت از پی نان

ای لت انبان کجاست دست اشنان

5050

زان بمانده است خیره در پس در

خواجهٔ گاو سار همچون خر

5151

بهرهٔ علم تو نیابد کس

زانکه از علم نام داری و بس

5252

صبر و جودش به رغم مردم کوی

روز و شب دوستدار دشمن روی

5353

تو چه مردان قوّت و قوتی

مرد سنبیدنی و سنبوتی

5454

تو چه مرد کناری و بوسی

مرد زرقی و یار سالوسی

5555

سر و ریش ار در آینه دیدی

رو که بر روی آینه ریدی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن کسانی که راه دین رفتند

چهره از تنگ خلق بنهفتند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 32 - در حق پارسایان گوید

اگلی نظم

بگذر از عالمان و درویشان

تو و عام و خصومت ایشان

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 34 - در حق کسی گوید از بزرگان غزنین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور