صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب
  4. »بخش 12 - یمدح الشیخ الامام جمال‌الدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذور

بخش 12 - یمدح الشیخ الامام جمال‌الدّین فخرالاسلام تاج الخطباء احمدبن محمّدالملقّب بالحذور

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خلق از این خانه بر حذر باشد

خواجه احمد حذورتر باشد

22

آنکه خامه‌ش ز سحر بر قرطاس

شب و روزی نگاشت از انقاس

33

معنی اندر میان خط سیاه

درج کرده چو دین میان گناه

44

گرنه آن سحر کردی اندر دم

آب کاغذ ببردی آب از نم

55

جگر گرم را خطش چو شمال

نم پذیرفته چون ادیم زلال

66

اوست فهرست و سرجریدهٔ علم

اوست بنیاد جود و مایهٔ حلم

77

آسمان قدر و مشتری دیدار

منتجب خلق منتخب گفتار

88

خاطرش تیزرو بسان شهاب

کَون را با دلش نمانده حجاب

99

شربت شرع باغ دین خدای

از غبار خیال کرده جُدای

1010

همچو شرع از مخالفت دور است

در همه کار خویش معذور است

1111

فیلسوف و حکیم و دیندارست

راست چون چشم عقل بیدارست

1212

نیست از اهل روزگار چنو

آب کاغذ نگاه‌دار چنو

1313

نکند ظرف حرف را به اثر

آتش و آب او نه خشک و نه تر

1414

نطق او در ره جواب و سؤال

تازه و خوش چو در بهار شمال

1515

تازیان را شکال بر بسته

لاشکان را فسار بگسسته

1616

گرچه خود نیست لایق قایل

قابل قول او شود باقل

1717

از بزرگان کفایت او دارد

راست خواهی ولایت او دارد

1818

تا بود بر زخانش دولت و فرّ

بوسه زن همچو کاغذ و دفتر

1919

حفظ او آب روی شرع آرد

اصل او اصلها به فرع آرد

2020

منبرش چرخ و او چو خورشید است

مجلسش قصر و او چو جمشید است

2121

هرچه گوید همه بدیع بُوَد

هر شریفی برش وضیع بُوَد

2222

همچو آب روان بود سخنش

سر نپیچد کسی ز کن مکنش

2323

لفظ او خلق را جواب دهد

هم براندازه‌ها ثواب دهد

2424

نبود همچو گفت او گفتار

راحت روح خود از آن گفت آر

2525

هرگهی کو به درس بنشیند

عقل در مجلسش دُرر چیند

2626

عقل گردد ز لفظ او مدهوش

نفس گوید که یک زمان خاموش

2727

تا سماع حدیث خوب کنیم

روح را پاک و بی‌عیوب کنیم

2828

هرچه گوید همه نکو باشد

گفتهٔ او همه چنو باشد

2929

بخت و دولت هوای او دارند

خواجه و شاه رای او دارند

3030

برتر از هفت چرخ همّت اوست

بر کریمان اثر ز نعمت اوست

3131

آب عذبست نکته بر نامه

آتش باد پیکرش خامه

3232

بینی آنگه که خواجه کلک ربود

تا کند عقل را ز جان خشنود

3333

هندوی مشک خانه عنبر فام

بر درِ روم کرده رایت رام

3434

در فصاحت زبان چو بگشاید

بسته گیرد زمانه را شاید

3535

زانکه آنکس که خواجهٔ دل شد

زود و عالم چو شاه عادل شد

3636

شد مسلّم ولایت جاهش

قبلهٔ عقل گشت درگاهش

3737

لب من باد بر ستانهٔ او

اندرین جان فروز خانهٔ او

3838

باد تا روز محشر اقبالش

که مهنّاست قدر و اقبالش

3939

باد تا هست ماه و مهر و سپهر

جاه او چون سپهر و رخ چون مهر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دوستی مخلص اندرین شهرم

کرد از صدق و دوستی بهرم

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب»بخش 11 - اندر مدح خواجهٔ عمید احمدبن مسعود تیشه و وصف حال خانه‌ای گوید که از جهت حکیم سنایی کرده بود و اسباب مهیّا گردانیده

اگلی نظم

ای که در زیر طبع گردونی

چند گویی مرا که از دونی

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب العاشر فی سبب تصنیف الکتاب و بیان کتابة هذا الکتاب رعایة لذوی الالباب»بخش 13 - در قناعت و انزوای خویش گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور