صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
  4. »بخش 43 - فی توکل العجوز

بخش 43 - فی توکل العجوز

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

حاتم آنگه که کرد عزم حرم

آنکه خوانی ورا همی به اصم

2

کرد عزم حجاز و بیت حرام

سوی قبر نبی علیه سلام

3

مانده بر جای یک گُره ز عیال

بی‌قلیل و کثیر و بی‌اموال

4

زن به تنها به خانه در بگذاشت

نفقت هیچ نی و ره برداشت

5

مر ورا فرد و ممتحن بگذاشت

بود و نابود او یکی پنداشت

6

بر توکّل ز نیش رهبر بود

که ز رزّاق خویش آگه بود

7

در پسِ پرده داشت انبازی

که ورا بود با خدا رازی

8

جمع گشتند مردمان برِ زن

شاد رفتند جمله تا درِ زن

9

حال وی سر به سر بپرسیدند

چون ورا فرد و ممتحن دیدند

10

در ره پند و نصحت آموزی

جمله گفتند بهر دل سوزی

11

شوهرت چون برفت زی عرفات

هیچ بگذاشت مر ترا نفقات

12

گفت بگذاشت راضیم ز خدای

آنچ رزق منست ماند به جای

13

باز گفتند رزق تو چندست

که دلت قانع است و خرسندست

14

گفت چندانک عمر ماندستم

رزق من کرد جمله در دستم

15

این یکی گفت می‌ندانی تو

او چه داند ز زندگانی تو

16

گفت روزی دِهم همی داند

تا بُوَد روح رزق نستاند

17

باز گفتند بی‌سبب ندهد

هرگز از بیدبُن رطب ندهد

18

نیست دنیا ترا به هیچ سبیل

نفرستدت ز آسمان زنبیل

19

گفت کای رایتان شده تیره

چند گویید هرزه بر خیره

20

حاجت آنرا بُوَد سوی زنبیل

کش نباشد زمین کثیر و قلیل

21

آسمان و زمین به جمله وراست

هرچه خود خواستست حکم او راست

22

برساند چنانکه خود خواهد

گه بیفزاید و گهی کاهد

23

از توکّل نَفَس تو چند زنی

مرد نامی و لیک کم ز زنی

24

چون نه‌ای راهرو تو چون مردان

رو بیاموز رهروی ز زنان

25

کاهلی پیشه کردی ای تن زن

وای آن مرد کو کمست از زن

26

دل نگهدار و نفس دست بدار

کین چو باز است و آن چو بوتیمار

27

تا بدانجا که ما و تو داند

چون همه سوخت او و او ماند

28

عقل کاندر جهان چنو نرسد

برسد در خود و دور نرسد

29

گوشِ‌سر دو است و گوشِ عشق یکیست

بهرهٔ این و آن ز بهر شکیست

30

بی‌شمار ار چه گوش سر شنود

گوش درد از یکی خبر شنود

31

بر دو سوی سر آن دو گوش چو نیو

چه کنی از پی خروش و غریو

32

کودکی رو ز دیو چشم بپوش

تا بننهد سرت میان دو گوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پی منه با نفاق بر درگاه

به توکل روند مردان راه

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 42 - فی‌التوکّل

اگلی نظم

ربع مسکون چو از طریق شمار

شد به فرسنگ بیست و چار هزار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الاوّل: در توحید باری تعالی»بخش 44 - ایضاً فی‌التوکّل

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور