صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
  4. »بخش 45 - فی تفصیل العلل و بیان‌الامراض

بخش 45 - فی تفصیل العلل و بیان‌الامراض

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سکته از انسداد بطن دماغ

که تمامی نیابد استفراغ

22

بشنو از من تو حدّ و وصف حریف

خوردن و خارش زبان لطیف

33

وسم از او خشونتی که بود

جملگی ملمس ار بود برود

44

انبساط آنکه مرکز دل تو

بکشد سوی ظاهر گل تو

55

پس به ادخال جذب و راه هوا

بکشد آن حرارت زیبا

66

انقباض آنکه ظاهر بدنت

سوی مرکز برد دخان تنت

77

مر حمیّات را حد آنکه نهاد

گرمی بد به دلت راه گشاد

88

وآن حرارت غریب جای وطن

پس سرایت کند به جمله بدن

99

عطش آن شهوتی که گرم و تر است

جوع آن شهوتی که گرم‌تر است

1010

لیک میلش به خشکی است فزون

این چنین گفته است افلاطون

1111

وانکه او را صداع خوانی تو

رعشه و وجع راس دانی تو

1212

حدّ نسیان چنین نمود استاد

سهر از انقطاع خواب نهاد

1313

حمق را حدّ فساد ذکر و فکر

جمع این هردوان به یکدیگر

1414

بشنو از حال و حدّ استرخا

نوع بطلان جملگی اعضا

1515

انسداد مبادی الاعصاب

انقطاع و نفوذ قوّت و تاب

1616

فالج از اصل و فعل استرخاست

لیک بر جانبیست چپ یا راست

1717

لقوه کژ گشتن رخ از یک سو

میل شدق آورد ز جانب رو

1818

آنکه بنهاد حدّ و فعل وبا

رفتن جوهر طباع هوا

1919

خدر آن دان که چون دبیب‌النمل

ضعف و قوّت کند به نفس تو حمل

2020

رعشه ز اضداد یکدگر حرکات

زیر و بالا به قوّت و به صفات

2121

ربو از تنگی عروق و عضل

وز ضوارب نه در مقام و محل

2222

ریه را از تنفّس بسیار

وز خمود عضل کزاز و قفار

2323

انتصاب آنکه تنگ گشت نفس

قصبهٔ ریه را ز قسمت پس

2424

ذرب است از فساد بطن طعام

بی قی اطلاق با مراره مدام

2525

حدّ سرسام در دماغ ورم

وآن ورم گرم و سخت قحف سقم

2626

حدّ افعال و قوّت برسام

ورمی گرم در حجاب مدام

2727

نزله از انصباب سرد بُوَد

زو به بطن الدماغ درد بُوَد

2828

وز دماغ آنگهی به صدر شود

وآنگهی بی‌محل و قدر شود

2929

حدّ خانوق در عضل ورمی

بر نیاید ترا به جهد دمی

3030

ورمی صعب از او پدید آید

حنجر و حلق را بفرساید

3131

وآنچه را نام کرده‌اند سُعال

قصبهٔ ریّه را کند بد حال

3232

وز زکام انصبابهای تباه

به سوی منخرین گشاید راه

3333

بشنو از من تو حدّ و وصف عُطاس

حرکتهای ابخره ز قیاس

3434

حاصل اندر دماغ گشت سطبر

به طبیعت ادا کننده چو ابر

3535

سل فساد مزاج و سوداها

بس ذبول آورد به اعضاها

3636

قوّت هاضمه تباه کند

دافعه هم به وی نگاه کند

3737

قرحة‌الصدر ازو پدید آید

ریه را ثقلها پلید آید

3838

از تمطی نشان چنین دادند

انکه در طب امام و استادند

3939

حرکت در تن از همه عضلات

محتقن گشته از همه آفات

4040

اختلاج از زیادت حرکات

کاندر اعضای آورد نفحات

4141

انبساط انقباض ازو در دل

هر زمان آورد همی حاصل

4242

خفقان اختلاج دل باشد

که نه از حقد و غشّ و غلّ باشد

4343

باز گویم فُواق را من حدّ

که بر این قول ناورد کس ردّ

4444

حرکات و تردُّد مابین

دافعه ماسکه به رأی العین

4545

اندر اجزاء معده جمع آید

بدل انطباع منع آید

4646

هیضه اسهال و قی بهم باشد

معده را هضم و قوّه کم باشد

4747

به فساد آید آن طعام و شراب

هاضمه زو بمانده اندر تاب

4848

تخمه چون هاضمه تباه شود

معده پژمرده و دوتاه شود

4949

غلبهٔ شهوت و بیار و بگیر

حکما نام کرده‌اند زحیر

5050

حدّ و قدر نهوع آنکه نهاد

غثیان گفت لیک بی قی و باد

5151

حدّ قولنج هست دردی سخت

در درون شکم چو بنهد رخت

5252

انخراقی ز حایلین باشد

وآن سرایت بانثیین باشد

5353

گفت بقراط حد ایلاوس

وجع قولن مع‌الذبل منهوس

5454

یرقان انتشاری از صفرا

که شود در همه بدن پیدا

5555

چون مزاج کبد تباه شود

برص آید چو خون سیاه شود

5656

جوهر خون شود همه بلغم

پوست ز الوان خویش گردد کم

5757

آنکه بنهاده‌اند حدّ جذام

استحالت ز جوهر دم خام

5858

فیعید المرار فی‌الاعضاء

شده مستولی بدن همه جا

5959

نقرس آماس در مفاصل دان

کعب و ابهام با عروق در آن

6060

حدّ عرق النسا بود آن درد

که کند مرد را ز راحت فرد

6161

جانب‌الوحشی و رخ اوراک

شده زان درد پای مرد هلاک

6262

فتق دردی شدید در امعاء

عضل البطن با صفاق قفا

6363

حکما از قروة الامعا

این نهادند حدّ رنج و عنا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نبض و قاروره و رسوب و علل

داخل و خارج و فساد و خلل

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 44 - تفصیل العلل و هی خمسون نوعا

اگلی نظم

این نمودیم حدّ این پنجاه

کرد باید کنون سخن کوتاه

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 46 - در طبیبان نادان گوید

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور