صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 432

غزل شمارهٔ 432

شاعر: سنایی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: اهی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ربی و ربک‌الله ای ماه تو چه ماهی

کافزون شوی ولیکن هرگز چنو نکاهی

2

مه نیستی که مهری زیرا که هست مه را

گاه از برونش زردی گاه از درون سیاهی

3

با مایهٔ جمالت ناید ز مهر شمعی

در سایهٔ سلیمان ناید ز دیو شاهی

4

آنجا که قدت آید ناید ز سرو سروی

آنجا که خدت آید ناید ز ماه ماهی

5

از جزع عقل عقلی و ز لعل شمع شمعی

از خنده جان جانی وز غمزه جاه جاهی

6

هر روز صبح صادق از غیرت جمالت

بر خود همی بدرد پیراهن پگاهی

7

گرد سم سمندت بر گلشن سمایی

در زلف جعد حوران مشکیست جایگاهی

8

حقا و ثم حقا آنگه که بزم سازی

روح‌الامین نوازد در مجلست ملاهی

9

خوش‌خوتر از تو خویی روح‌القدس ندیدست

از قایل الاهی تا قابل گیاهی

10

آویختی به عمدا از بهر بند دل‌ها

زنجیر بی‌گناهان از جای بی‌گناهی

11

در جنب آبرویت آدم که بود؟ خاکی

با قدر قد و مویت یوسف که بود چاهی

12

فراش خاک کویت پاکان آسمانی

قلاش آبرویت پیران خانقاهی

13

در تاب‌های زلفت بنگر به خط ابرو

ترغیب اگر ندیدی در صورت مناهی

14

عقلم همی‌نداند تفسیر خطت آری

نامحرمی چه داند شرح خط الاهی

15

در ملک خوبرویی بس نادری ولیکن

نادرتر آنکه داری ملکی به بی‌کلاهی

16

با خنده و کرشمه آنجا که روی آری

هم ماه و هم سپهری هم شاه و هم سپاهی

17

آهم شکست در بر ز آن دم که دید چشمم

آن حسن بی‌تباهی و آن لطف بی‌تناهی

18

ز آن آه بر نیارد زیرا که هست پنهان

آه از درون جانش تو در میان آهی

19

در جل کشید جان را در خدمتت سنایی

خواهی کنون بر آن را خواه آن زمان که خواهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عاشق نشوی اگر توانی

تا در غم عاشقی نمانی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 431

اگلی نظم

برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی

وی جان بیدلان را در زلفتان پناهی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر نازنین که بینم جولان کنان به راهی

آهی ز دل برآرم بر یاد کج کلاهی

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 972

نشنیده‌ام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی

یا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 636

برخی رویتان من ای رویتان چو ماهی

وی جان بیدلان را در زلفتان پناهی

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 433

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور