صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 170 - در مدح بهرامشاه پسر مسعود شاه

قصیدهٔ شمارهٔ 170 - در مدح بهرامشاه پسر مسعود شاه

شاعر: سنایی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ه

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

آمد هلال دلها ناگه پدید ناگه

هان ای هلال خوبان «ربی و ربک الله»

22

زین بوالعجب هلالی گر هیچ بدر گردد

نی آسمان گذارد نی آفتاب و نی مه

33

در روی او بخندید از بهر حال کو خود

بر آفتاب خندد وقت وداع هر مه

44

ماهی که رهنمایست از دور رهروان را

چون روی او ببیند از شرم گم کند ره

55

پیچ و شکنج زلفش دلهای عاشقان را

هم فضل «تبت» آمد هم فضل «قل هو الله»

66

سالوسیان دل را در کوی او مصلا

هاروتیان دین را در زلف او سقرگه

77

بر گاو برنهد رخت استاد ساحران را

هر گه که برنشیند بر ابلق سحرگه

88

با آنکه بی نظیرست از روشنان گیتی

زنهار تا نخوانی الاهش الله الله

99

عقل غریزتی را روح‌القدس نخواند

در بارگاه وصفش جز ما تقول ویله

1010

فحلی‌ست طلعت او کاندر مشیمهٔ دل

چون جفت دیده گردد احسنت و زه کند زه

1111

شاهان درگه حق بوذر شناس و سلمان

بیزار شو ز شاهی کو تخت دارد و گه

1212

موسی کله بدوزد آنجا که او برد سر

یوسف رسن بسوزد آنجا که او کند چه

1313

زهری که او چشاند چه جای اخ که بخ بخ

تبغی که او گذارد چه جای اه که خه خه

1414

زخم سنان او را اه کردی ای سنایی

هرگز کدام عاشق در وقت خه کند اه

1515

خاصه تو کز سعادت داری به زیر گردون

تعویذ و نوشدارو از مدحت شهنشه

1616

بهرامشاه مسعود آن شه که خواند او را

بهرام آسمانش از سعد مشتری شه

1717

چندانش مملکت باد اندر خضر که باشد

دوران مهر و مه را در ملک او سفرگه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جویندهٔ جان آمده ای عقل زهی کو

دلخواه جهان آمده‌ای قوم خهی کو

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 169 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه

آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 171 - در مدح خواجه مردانشاه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور