ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو
اقبال فرو شد که برآمد دم تو
دیوانه شدست عقل در ماتم تو
جان چیست که خون نگرید اندر غم تو
زمین
هر چند نیم به هیچ رو محرم تو
تو جان منی چگونه گیرم کم تو
عطارمختارنامهباب سیام: در فراغت نمودن از معشوقشمارهٔ 18
ای محرم من کیست کنون محرم تو
بیم است که خود را بکشم از غم تو
عطارمختارنامهباب بیست و پنجم: در مراثی رفتگانشمارهٔ 19
چون نیست کسی را سر مویی غم تو
جز تو که کند در دو جهان ماتم تو
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 5
ای مفلس ما ز مجلس خرم تو
دل مرد رهی را که برآمد دم تو
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 341
فارسی متن کا ماخذ: گنجور