هر چند نیم به هیچ رو محرم تو
تو جان منی چگونه گیرم کم تو
زاندیشهٔ آن که فارغی از غم من
من خام طمع بسوختم از غم تو
زمین
ای مفلس ما ز مجلس خرم تو
دل مرد رهی را که برآمد دم تو
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 341
ای بی تو دلیل اشهب و ادهم تو
اقبال فرو شد که برآمد دم تو
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 342
ای محرم من کیست کنون محرم تو
بیم است که خود را بکشم از غم تو
عطارمختارنامهباب بیست و پنجم: در مراثی رفتگانشمارهٔ 19
چون نیست کسی را سر مویی غم تو
جز تو که کند در دو جهان ماتم تو
عطارمختارنامهباب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستنشمارهٔ 5
فارسی متن کا ماخذ: گنجور