صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 172 - در مراتب مقام انسان

قصیدهٔ شمارهٔ 172 - در مراتب مقام انسان

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل فاعلاتن

قافیہ: یده

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای ایزدت را رحمت آفریده

در سایهٔ لطف بپروریده

2

ای نور جمالت از رخ تو

انگشت اشارت کنان بریده

3

آوازهٔ تو در هوای وحدت

پیش از ازل و ابد خنیده

4

عرشی که سر آسیمه بود ز اول

در زیر قدمهایت آرمیده

5

بر فرش خرد گرد بر نشسته

تا عشق بساط تو گستریده

6

اندر ازل از بهر چاکرت خود

لبیک همه عاشقان شنیده

7

ای دست فرو شسته ز آفرینش

گشته ملکی هر کجا که دیده

8

بی روی تو عقلی ندیده صبحی

از مشرق روح‌القدس دمیده

9

بی زلف تو جانی ندیده دینی

با کفر عزازیل آرمیده

10

لاغر شده عقل از همه فضولی

از بس که ز تو فاقه‌ها کشیده

11

فربی شده روح از همه معانی

از بس که ز بستان تو چریده

12

آنجا که تو بر خوانده و زند و پازند

زردشت به مخرق زبان بریده

13

با داد تو اندر جهان نیابند

جز چشم بتان هیچ پژمریده

14

آنجا که کریمیت خوان نهاده

ابلیس طفیلی بدو رسیده

15

و آنجا که سمند تو سم نموده

آدم علم خویش خوابنیده

16

مردم تویی از کل آفرینش

در آینهٔ چشم اهل دیده

17

موسی به کنار تو برنشسته

از نیل و عصا آدمش کشیده

18

فراش تو نوح از نهیب طوفان

در زورق اقبال تو خزیده

19

در برزگریت آمده براهیم

ریحان و گل از آتشش دمیده

20

موسی به سقاییت بوده روزی

بس باده که از جام تو چشیده

21

از چاکری تو براق عیسی

چون شمس به چارم فلک رسیده

22

از لطف تو عقل اندر آفرینش

ناخوانده ترا نام آفریده

23

در پیش قدت چون الف بگویم

در کامم دالی شود خمیده

24

لعل تو بسی توبه‌ها شکسته

جزع تو بسی پرده‌ها دریده

25

در زلف تو سیصد هزار خم هست

در هر چم او یوسفی چمیده

26

در مجلس تو جبرییل سامی

بر درت مگس گیر بر تنیده

27

در رستهٔ سنت سنایی از دل

داده خرد و عشق تو خریده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در همه ملک ندید از همهٔ مردان شاه

آنچه دید از هنر و ذات و خرد مردانشاه

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 171 - در مدح خواجه مردانشاه

اگلی نظم

ای دل غافل مباش خفته درین مرحله

طبل قیامت زدند خیز که شد غافله

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 173 - موعظه در تهیهٔ توشهٔ آخرت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور