صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم

قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم

شاعر: سنایی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: لامد

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

خورشید چو از حوت به برج حمل آمد

گویند ز سر باز جهان در عمل آمد

2

در باغ خلل یافته و گلبن خالی

اکنون به بدل باز حلی و حلل آمد

3

فردوس شد امروز جهانی که ازین پیش

در چشم همه کس چو رسوم و طلل آمد

4

خورشید ثنای تو همی کرد بر آن دل

چون از دم ماهی به سروی حمل آمد

5

گفتی نظر مشتری از مرکز تقدیس

ناگاه ز تسدیس به جرم زحل آمد

6

چه جای مه از زینت ماه فلک آمد

چه جای محل آلت جاه و محل آمد

7

ای میر اسماعیل که مانند براهیم

جود تو نه از مال زعون ازل آمد

8

هم در دم اول که ترا دیدم گفتم

کین چون دم آخر به هنر بی‌بدل آمد

9

آراستهٔ تیر اجل بود مرا جان

ورچه ز طرب معده برقص جمل آمد

10

صفرای من از خلق تو شد پیر و عجب نیست

زیرا عسل خلق تو خالی زخل آمد

11

در افسر تو نیست سخن لیک چه سودست

کز اصل مرا خود سر بی مغز کل آمد

12

خالی ز خلل باد جلال تو ازیراک

خود عمر تو چون جود کفت بی خلل آمد

13

تو تازه و نو باش که فرزند حسودت

نزد غربا بار نوند وابل آمد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روزی که جان من ز فراقش بلا کشد

آنروز عرش غاشیهٔ کبریا کشد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 43 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

ای سنایی! ز جسم و جان تا چند؟

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 45 - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور