صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 43 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 43 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اکشد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

روزی که جان من ز فراقش بلا کشد

آنروز عرش غاشیهٔ کبریا کشد

2

ما را یکیست وصل و فراقش چو هر دو زوست

این غم نه کار ماست که این غم کیا کشد

3

نامرد باشد آنکه وفا نشمرد ازو

گر زو دمی ز راه مرادش جفا کشد

4

آن جان بود شریف که دم دم ز دست دوست

هر لحظه جام جام زلال بقا کشد

5

هر دل که از قبول غمش روی در کشد

اقبال آسمانش به پیش فنا کشد

6

دل کیست تا حدیث خود و یاد خود کند

با آن صنم که هودج او کبریا کشد

7

رنجش شکر بلاست از آن عافیت به عشق

رنجش همیشه با طرب و مرحبا کشد

8

در موکبی که روح قدس مرکبی کند

پیدا بود که لاشهٔ ما تا کجا کشد

9

مرد آن بود که در ره پاکی چو عاشقان

خط بر سر صواب و قلم بر خطا کشد

10

بود شما چو نار شود در مصاف عشق

شو ما بدا که کینهٔ بود شما کشد

11

در چارسوی حکم چو بانگ بلا بخاست

جانهای پاک سوخته پیش صلا کشد

12

زهر آب قهر و غیرت او را ز دست دوست

با روی تازه ساغر بر و وفا کشد

13

در دم سوار گشت بر اسب هوای تو

وین بار هرزه هرزه خر آسیا کشد

14

رست از عقیله دیدهٔ عقل از برای آنک

هر ساعتی ز خاک درش توتیا کشد

15

دیده سنایی از قبل چشم شوخ او

نوک سنان غمزه به یاد ثنا کشد

16

با چشم شوخ او خوش از آنیم کو به عشق

سرمه همه ز خاک در پادشا کشد

17

آن خسروی که بی مدد فضل و عدل او

جان در بهشت عدن وبال وبا کشد

18

سلطان یمین دولت بهرامشاه کو

عرضش همیشه بار وفا و بقا کشد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

وجود عشق عاشق را وجود اندر عدم سازد

حقیقت نیست آن عشقی که بر هستی رقم سازد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 42 - در زهد و موعظه

اگلی نظم

خورشید چو از حوت به برج حمل آمد

گویند ز سر باز جهان در عمل آمد

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 44 - در مدح امیر اسماعیل بن ابراهیم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جرمی که رخت ما به حریم فنا کشد

بهتر ز طاعتی که به عجب و ریا کشد

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 352

پیری که بار عشق به دوش رضاکشد

در گوش چرخ حلقه ز قد دوتا کشد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4106

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور