صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 124

قصیدهٔ شمارهٔ 124

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رنهیم

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بر بساز کم زنان خود را بر آن مهتر نهیم

گر دغا بازد کسی ما مهره در ششدر نهیم

22

پاکبازانیم ما را نه جهاز و نه گرو

گر حریفی زر نهد ما جان به جای زر نهیم

33

در دو کونم نیست از معلوم حالی یک درم

با چنین افلاس خود را نام سر دفتر نهیم

44

چون خطا از سامری بینیم در هنگام کار

غایت سستی بود گر جرم بر آزر نهیم

55

گر سراندازی کند با ما درین ره یار ما

ما ز سر بنهیم سودا بر خط او سر نهیم

66

همتی داریم عالی در ره دیوانگی

درد چون از علم زاید جهل را بر در نهیم

77

فتنهٔ خویشیم هر یک در طریق عاشقی

جامه‌مان گازر درد تاوانش بر زرگر نهیم

88

کی پسندد عاقل از ما در مقام زیرکی

کاسب تازی مانده بی که جو به پیش خر نهیم

99

گر یکی دیگ از هوای هستی خود بشکنیم

از طریق نیستی صد دیگ دیگر برنهیم

1010

ز آتش معنی مگر مردان ره را خوی دهیم

تا ز روی تربیت تر دامنان را تر نهیم

1111

گر حریفان زان مکان لامکان پی برگرند

ما برین معلوم نامعلوم دستی بر نهیم

1212

آیت غم از برای عاشقان منزل شدست

دست بر حنظل زنیم و پای بر شکر نهیم

1313

مصر اگر فرعون دارد ما به کنعان بس کنیم

سیم گر سلمان رباید دیده در بوذر نهیم

1414

دست همت چنبر گردون خرسندی کنیم

پای خرسندی ز حکمت بر سر اختر نهیم

1515

پای رای نفس را از تیغ شرعی پی کنیم

پای معنی از سپهر و اختران برتر نهیم

1616

ماه اگر نیکو نتابد ابر در پیشش کشیم

رهبر ار گمراه گردد سنگها رهبر نهیم

1717

گوش زی فرمان صاحب حرمت و دولت نهیم

پای را بر شاهراه شرع پیغمبر نهیم

1818

عقل را اگر نقل باید گو چو مردان کسب کن

گر گنه از کور زاید جرم چون بر کر نهیم

1919

خواجهٔ جانیم از آن از خودپرستی رسته‌ایم

نفس اگر میزر بجوید حکمش از معجر نهیم

2020

هر خسی واقف نگردد بر نهاد کار ما

غایب و حاضر چه داند ما کجا محضر نهیم

2121

تا بدین دلق ای برادر در سنایی ننگری

عطر از عود آن گهی آید که بر آذر نهیم

2222

دیدهٔ بیدار باید تا بینند نظم او

تیر همت را به پای عقل کافی بر نهیم

2323

بر سر معلوم خود خاک قناعت گستریم

راه چون معلوم باشد نک به دیده بر نهیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گاه آن آمد که با مردان سوی میدان شویم

یک ره از ایوان برون آییم و بر کیوان شویم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 123 - در اشتیاق کعبه و سفر حج

اگلی نظم

عقل محرم تا بود دستور سلطان بدن

کی به ناواجب رود فرمان جان در ملک تن

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 125 - در مدح خواجه معین الدین ابونصر احمدبن فضل غزنوی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور