صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید و قطعات
  4. »شمارهٔ 35

شمارهٔ 35

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

آمد آن رگ زن مسیح پرست

تیغ الماس گون گرفته به دست

2

کرسی افگند و بر نشست بر او

بازوی خواجهٔ عمید ببست

3

نیش درماند و گفت: «عز علی»

این چنین دست را نیابد خست

4

سر فرو برد و بوسه‌ای دادش

خون ببارید از دو دیده به طشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آمد آن حور و دست من بربست

زده استادوار نیش به دست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 34

اگلی نظم

مرحبا بحری که آبش لذت از کوثر گرفت

حبذا کانی که خاکش زینت از عنبر گرفت

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 36

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سخن زید نشنوی بر عمرو

تا ندانی نخست باطن امر

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 19

همه دانند لشکر و میران

که جوانی نیاید از پیران

سعدی»مواعظ»مثنویات»شمارهٔ 21

پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذله‌ها و لطیفه‌ها گفتی باشد که مؤانست پذیرد و وحشت نگیرد.

از جمله می‌گفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.

سعدی»گلستان»باب ششم در ضعف و پیری»حکایت شمارهٔ 2

این صفت​های هفت گانه که رفت

دائماً ذات را بود هر هفت

شیخ محمود شبستری»سعادت نامه»فصل هفتم»بخش 1 - الفصل السابع فی حقیقة صفاته تعالی علم الیقین

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور