شاعر: سنایی
دور عالم جز به آخر نامدست از بهر آنک
هر زمان بر رادمردی سفلهای مهتر شود
آن نبینی آفتاب آنجا که خواهد شد فرو
سایهٔ جوهر فزون ز اندازهٔ جوهر شود
زمین
حسن بیشرم ازهجوم بوالهوس محشر شود
ایمن ازگلچین نباشد باغ چون بیدر شود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1531
در بیابانی که سعی بیخودی رهبر شود
راه صد مطلب به یک لغزیدن پا، سر شود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1532
دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود
نسخه بردارند چندان کاین ورق دفتر شود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1533
گر خیالگردش چشم توام رهبر شود
چون قدح هر نقش پایم عالم دیگر شود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1535
گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود
ششجهت اجزای بیشیرازگی دفتر شود
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1536
در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود
آبرو را چون کنی گردآوری گوهر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2662
بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود
برگ کاهی چشم را مقراض بال و پر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2663
هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود
هر که را سوزد درین دریا نفس، عنبر شود
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2664
فارسی متن کا ماخذ: گنجور