سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148غزل شمارهٔ 148شاعر: سناییوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ننبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںهر که در بند خویشتن نبودوثن خویش را شمن نبود22نقل کریںآنکه خالی شود ز خویشی خویشخویشی خویش را وطن نبود33نقل کریںمن مگوی ار ز خویش بی خبریزان که از خویش مرده من نبود44نقل کریںدر خرابات هر که مرد از خویشتن او را ز من کفن نبود55نقل کریںارنهای مرده هر چه خواهی گویاز همه جز منت سخن نبود66نقل کریںبا سنایی ازین خصومت نیستزین خصومت ورا حزن نبود77نقل کریںمست باش ای پسر که مستان رادل به تیمار ممتحن نبود88نقل کریںراستی را همی چو خواهی کردنیستی جز هلاک تن نبود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که در عاشقی تمام بودپخته خوانش اگر چه خام بودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147اگلی نظمهر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمهر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149