سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147غزل شمارهٔ 147شاعر: سناییوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: امبودہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر که در عاشقی تمام بودپخته خوانش اگر چه خام بود2نقل کریںآنکه او شاد گردد از غم عشقخاص دانش اگر چه عام بود3نقل کریںچه خبر دارد از حلاوت عشقهر که در بند ننگ و نام بود4نقل کریںدوری از عشق اگر همی خواهیکز سلامت ترا سلام بود5نقل کریںدر ره عاشقی طمع داریکه ترا کار بر نظام بود6نقل کریںاین تمنا و این هوس که تراستعشقبازی ترا حرام بود7نقل کریںعشق جویی و عافیت طلبیعشق یا عافیت کدام بود8نقل کریںبندهٔ عشق باش تا باشیتا سنایی ترا غلام بود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدوش ما را در خراباتی شب معراج بودآنکه مستغنی بد از ما هم به ما محتاج بودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146اگلی نظمهر که در بند خویشتن نبودوثن خویش را شمن نبودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148زمینہم وزن و قافیہ نظمیںعشق بی درد ناتمام بودکز نمک دیگ را طعام بودعطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 322آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدوش ما را در خراباتی شب معراج بودآنکه مستغنی بد از ما هم به ما محتاج بودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 146