سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 148غزل شمارهٔ 148شاعر: سناییوزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیہ: ننبودصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهر که در بند خویشتن نبودوثن خویش را شمن نبود2نقل کریںآنکه خالی شود ز خویشی خویشخویشی خویش را وطن نبود3نقل کریںمن مگوی ار ز خویش بی خبریزان که از خویش مرده من نبود4نقل کریںدر خرابات هر که مرد از خویشتن او را ز من کفن نبود5نقل کریںارنهای مرده هر چه خواهی گویاز همه جز منت سخن نبود6نقل کریںبا سنایی ازین خصومت نیستزین خصومت ورا حزن نبود7نقل کریںمست باش ای پسر که مستان رادل به تیمار ممتحن نبود8نقل کریںراستی را همی چو خواهی کردنیستی جز هلاک تن نبود◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهر که در عاشقی تمام بودپخته خوانش اگر چه خام بودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 147اگلی نظمهر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمهر کو به راه عاشقی اندر فنا شودتا رنج وقت او همه اندر بلا شودسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 149