صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 178

قصیدهٔ شمارهٔ 178

شاعر: سنایی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ایابی

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

دلا زین تیرگی زندان اگر روزی رها یابی

اگر بینا شوی زین پس به دیگر سر صفا یابی

2

تو بیماری درین زندان و بیماریت را لا شک

روا باشد طبیبی جوی تا روزی دوا یابی

3

بصیرت گر کنی روشن به کحل معرفت زیبد

که دردش را اگر جویی هم اینجا توتیا یابی

4

جهان ای دل چو زندان دان و دریا پیش زندانت

اگر کشتیت نگذارد درین دریا فنا یابی

5

گر اینجا آشنا گردی تو با آفاق و با انفس

چو زین هر دو گذر کردی بدانجا آشنا یابی

6

وگر می کیمیا جویی کزو زری کنی مس را

به نزد کیمیا گر گرد تا زو کیمیا یابی

7

دلا زین عالم فانی اگر تو مهر برداری

چو از فانی گذر کردی سوی باقی بقا یابی

8

ازین چون و چرا بگذرد که روشن گرددت هزمان

مگر کان عالم پر خیر بی‌چون و چرا یابی

9

تو در بحر محیط ای دل چو غواصان یکی غوطه

بکن هزمان اگر خواهی که از موجش رها یابی

10

اگر تاریک دل باشی مقامت در زمین باشد

اگر روشن روان گردی مقر اوج سما یابی

11

به راه انبیا باید ترا رفتن اگر خواهی

که علم انبیا دانی و سر اولیا یابی

12

به قال و قیل گمراهان مشو غره اگر خواهی

که روزی راهرو گردی و راه رهنما یابی

13

به سوی تپه رو یک بار موسی وار اگر خواهی

که علم اژدها دانی و سر آن عصا یابی

14

حدیث آن کلام و طور و موسی گر همی خواهی

که بشناسی ز خود یابی ز دیگر کس کجا یابی

15

همان مهد مسیحا دم نگر کو بی‌پدر چون بد

حکیمی گوید این معنی طلب کن تا که را یابی

16

درخت و آن شب تاریک و شعلهٔ آتش روشن

اگر زان چوب می‌جویی تو آن معنی کجا یابی

17

ز نور یوسف و یعقوب و چاه و اخوهٔ یوسف

در آن وادی مرو کانجا به هر پی صد بلا یابی

18

گر آن ماهی که یونس را بیوبارید در دریا

بیوبارد ترا چون او ازین سفلی علا یابی

19

کتاب مبتدا خوان تو که رمز گندم و آدم

حدیث دست «لا تقرب» تو اندر مبتدا یابی

20

معانی جمله حل کردی همینت مشکلی مانده

که رمز ذلت داوود و قتل اوریا یابی

21

ترا قرآن به اطلس خوانده تا زو کسوتی یابی

قیامت را تو این معنی ز رقع و بوریا یابی

22

تحرک ز آب می‌آید به سنگ آسیا هزمان

تو نادان این تحرک را ز سنگ آسیا یابی

23

تو دست چپ درین معنی ز دست راست نشناسی

کنون با این خری خواهی که اسرار خدا یابی

24

نه کار تست می خوردن که بد مستی کنی هزمان

تو چون حلاج عشق آری چو جام از می بلا یابی

25

سنایی گر سنا دارد ز علم ایزدی دارد

تو دین و علم ایزد جوی تا چون او سنا یابی

26

تو راه دین ایزد را نمی‌دانی وگر جویی

هم از قرآن پر معنی و لفظ مصطفا یابی

27

هر آن دینی که بیرون زین دو جویی بدعتی باشد

نباید جستن آن دین را وگر جویی خطا یابی

28

چو بابدعت روی زینجا یقین میدان که در محشر

ز مالک بر در دوزخ جزای آن قفا یابی

29

وگر با دین پیغمبر ز عالم رخت بربندی

ز ایزد خلد و حورالعین و آمرزش عطا یابی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای ز آواز و جمال تو جهان پر طربی

وز پی هر دو شده جان و دلم در طلبی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 177 - در مدح خواجه ایرانشاه

اگلی نظم

ایا مانده بی‌موجب هر مرادی

همه ساله در محنت اجتهادی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 179

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور