صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 200 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 200 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: هی

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

نه از اینجا نه از آنجا دل من برد مهی

زین گهر خنده نگاری و شکر بوسه شهی

22

زین جهانساز ظریفی و جهانسوز بتی

زین جگر خوار شگرفی و دلاویز مهی

33

مه که باشد که همی هر شب و هر روز کند

آفتابش زهی و کوکب سیاره خهی

44

دید رضوان به خرابیش ز یک روز چو گنج

به عجب گفت همی کینت نکو جایگهی

55

زان رخ و زلف شب و روز نماینده رخش

روز عید و شب قدر از حرکات کلهی

66

گفتی آن هر شکن از زلف بر آن عارض او

توبه‌ای بود برو از همه سوها گنهی

77

دل نازک به یکی طفل سپردم که نماند

نیز در دستم از آن پس جز لاحوال واهی

88

دل و جان را زخم و حلقهٔ او با رخ او

صدهزاران ره وانگه خطر صدر رهی

99

از بس اندیشهٔ زلفینش به غم در پوشید

دل و چشمم ز دو زلفش سیهی بر سیهی

1010

دیده با چهرهٔ او کرد حریفی تا من

در میان دو رخش دارم بر پادشهی

1111

گرچه تاب گنهم نیست ولیک از پی او

دارم از محنت این دل ز محبت گنهی

1212

چون بپیوست غمش با رحم هستی من

نیستی زادم ازو اینت قوی درد زهی

1313

همچو جوزام بمانده ز غمش روی به روی

که نبینم همی آن روی چو مه مه به مهی

1414

چار طبعند و نه افلاک که پایندهٔ حسن

نیست بر چهرهٔ او مر همه را پنج و دهی

1515

گویم او را بروم گوید بر من بدو جو

ز این چنین کهدان کم گیر چو تو برگ گهی

1616

هست چون آب زنخدانش چهی از بر اوی

کس ندیدست چنین نادره در هیچ گهی

1717

آب دیدست همه خلق ز چه لیک به چشم

کس ندیدست بدین بلعجبی آب چهی

1818

نور زاید همی از چاه زنخدانش نه آب

دارد آن چه مگر از چشمهٔ خورشید رهی

1919

بسر او سنایی به نکویی و به عدل

نه چنو دیده به عالم نه چو بهرامشهی

2020

پادشاهی که به هفت اقلیم از پنجم چرخ

همچنو دیدهٔ بهرام ندیدست شهی

2121

ربعی از کشور او وز همه گردون حشری

رعبی از هیبت او وز همه عالم سپهی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فضل یحیاست بر ضعیف و قوی

فضل یحیای صاعد هروی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 199 - در جواب شعر فضل بن یحیی و عذرخواهی از رفتن و منع صاعد از آمدن

اگلی نظم

چرا چو روز بهار ای نگار خرگاهی

بر این غریب نه بر یک نهاد و یک راهی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 201 - در مدح بهرامشاه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور