صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 52 - و ایضا در مذمت دنیا جویان

قصیدهٔ شمارهٔ 52 - و ایضا در مذمت دنیا جویان

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ربرند

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مرحبا بحری که از آب و گلش گوهر برند

حبذا کانی کزو پاکیزه سیم و زر برند

22

نی ز هر کانی که بینی سیم و زر آید پدید

نی ز هر بحری که بینی گوهر احمر برند

33

در میان صدهزاران نی یکی نی بیش نیست

کز میان او به حاصل شاکران شکر برند

44

در میان صد هزاران نحل جز یک نحل نیست

کز لعابش انگبین ناب جان‌پرور برند

55

جانور بسیار دیدستم به دریاها ولیک

چون صدف نبود که غواصان ازو گوهر برند

66

گاو آبی در جزیره سنبل و سوسن چرد

لاجرم هر جا که خفت از خاک او عنبر برند

77

همچو آهو شو تو نیز از سنبل و سوسن بچر

تا بهر جایی ز نافت نافهٔ اذفر برند

88

باغشان از شوخ چشمی گشت شورستان خار

طمع آن دارند کز وی سوسن و عنبر برند

99

سوسن و عنبر کجا آید به دست ار روضه‌ای

کاندرو تخم سپست و سیر و سیسنبر برند

1010

هر چه کاری بدروی و هر چه گویی بشنوی

این سخن حقست اگر نزد سخن گستر برند

1111

خواب ناید مرزنی را کاندر آن باشد نیت

هفتهٔ دیگر مر او را خانهٔ شوهر برند

1212

ای بهمت از زنی کم چند خسبی چون ترا

هم کنون زی کردگار قادر اکبر برند

1313

ور همی گویی که من در آرزوی ایزدم

کو نشانی تا ترا باری سوی دلبر برند

1414

این جهان دریا و ما کشتی و زنهار اندرو

تا نه پنداری که کشتیها همه همبر برند

1515

کشتیی را پیش باد امروز در تازان کنند

کشتیی را باز از پیش بلا لنگر برند

1616

کشتیی را غرق گردانند در دریای غیب

کشتیی را هم ز صرصر تا در معبر برند

1717

مر یکی را گل دهد تا او به بویش جان دهد

و آن دگر را باز جانش ز آتشین خنجر برند

1818

مر یکی را سر فرازانند ز آتش از جحیم

مر یکی را باز از گوهر همه افسر برند

1919

خنده آید مر مرا ز آنها که از سیم ربا

درگه رفتن کفن از دیبه شوشتر برند

2020

مرد آن مردست که چون پهلو نهد اندر لحد

هم به ساعت از بهشتش بالش و بستر برند

2121

مرد را باید شهادت چونکه باشد باک نیست

گرو را اندر به چین سوی لحد میزر برند

2222

تا نباشی غافل و دایم همی ترسی ز حق

گر همی خواهی که چون ایمان ترا بر سر برند

2323

گر ندادی حق خبر هرگز کرا بودی گمان

کز جهان چون بلعمی را نزد حق کافر برند

2424

عالم آمد این سخن مخصوص فردا روز حشر

عالمان بی‌عمل از کرد خود کیفر برند

2525

یک پرستار و یکی عالم که در دوزخ برند

همچنان باشد که از جاهل دوصد کشور برند

2626

حسرت آن را کی بود کز دخمه زی دوزخ رود

حسرت آن را کش به دوزخ از سر منبر برند

2727

منظر و کاشانه پر نقش و نگارست مر ترا

چون بمیری هم بر آن کاشانه و منظر برند

2828

اشتر و استر فزون کردن سزاوار است اگر

بار عصیان ترا بر اشتر و استر برند

2929

مضمر آمدن مردن هر یک ولی وقت شدن

نسخهٔ قسمت همه یکبارگی مظهر برند

3030

مرد عالم را سوی دوزخ شدن چونان بود

چونکه ترکی را به سوی خوان خنیاگر برند

3131

مضمر آمد مردن هر یک ولی مضمر بهست

بانگ خیزد از جهان گر جان ما مضمر برند

3232

مرد نابینا اگر در ره بساود با کسی

عیب دارند و ورا خصمان سوی داور برند

3333

باز اگر بینا بساود منکری باشد درو

شاید این معروف رازی جبر آن منکر برند

3434

این سخن بر ما پدید آید به ما بر آن زمان

کز برای حشرمان فردا سوی محشر برند

3535

عاصیا هین زار بگری زان که فردا روز حشر

عاصیان را سوی فردوس برین کمتر برند

3636

ظالمان را حشر گردانند با آب نیاز

عادلان را زی امیرالمومنین عمر برند

3737

عالمان را در جنان با غازیان سازند جای

ساقیان را در سقر نزدیک رامشگر برند

3838

ای سنایی این چنین غافل مباش و باز گرد

کآفتابت را به زودی هم سوی خاور برند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عاشقانت سوی تو تحفه اگر جان آرند

به سر تو که همی زیره به کرمان آرند

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 51 - در استغنای معشوق طناز و وفای عاشق

اگلی نظم

چون همی از باغ بوی زلف یار ما زند

هر که متواریست اکنون خیمه بر صحرا زند

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 53 - این شعر را حکیم سنایی در پاسخ یکی از شعرا گفته

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور