صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 180 - در مدح بهرامشاه

قصیدهٔ شمارهٔ 180 - در مدح بهرامشاه

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نزدی

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

این چه بود ای جان که ناگه آتش اندر من زدی

دل ببردی و چو بوبکر ربابی تن زدی

2

تا مرا دیدی ز خلق از عشق رویت سوخته

سنگ و آهن بودت از دل سنگ بر آهن زدی

3

قامتم چون لام و نون کردی چو موسی در امید

پس مرا در گلبن غیرت نوای «لن» زدی

4

هر زمان از جای سری روید همی بر تن چو شمع

تا مرا از دست خود چون شمع خود گردن زدی

5

چشمهای من چو چشم ابر کردی تا تو شوخ

ناگه از عنبر به گرد قرص مه خرمن زدی

6

جوشن صبر و شکیباییم خون نو شد ز زخم

تا ز زلف چون زره تیغی بر آن جوشن زدی

7

کی فرو زد مر ترا قندیل دلداری چو تو

آب بر آتش گرفتی خاک در روغن زدی

8

کی شود پیراهنت هم قدر قد تو چو تو

از گریبان کاست کردی آنچه در دامن زدی

9

روزنی بود از برای روز رویت بر دلم

از بخیلی گل بیاوردی و بر روزن زدی

10

شد جهان بر چشم من چون چشم سوزن تنگ و تار

از پی رغم مرا شمشاد بر سوسن زدی

11

از برون آفرینش گلشنی بر ساختی

برکشیدی نردبان و خیمه در گلشن زدی

12

رشتهٔ تو کس نداند تافت کز شوخی و کبر

سوزنی کردی مرا پس کوه بر سوزن زدی

13

از سنایی دل ربودی شکر چون کردی ز غیر

جان ز یزدان یافتی چو لاف ز اهریمن زدی

14

زخم داری بهر دشمن رحم داری بهر دوست

دوست بودم از چه بر من زخم چون دشمن زدی

15

پس چو هست از زخم شاه ما همی گردد چو نیست

آنچه شه بر دشمن خود زد چرا بر من زدی

16

شاه ما بهرامشه آن شه که گوید دولتش

زه که چون گردون جهانی خصم را گردن زدی

17

چرخ چندان بر زمین کی زد به صد دوران که تو

زان سنان چرخ دوز و گرز کوه افگن زدی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ایا مانده بی‌موجب هر مرادی

همه ساله در محنت اجتهادی

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 179

اگلی نظم

ای پدیدار آمده همچون پری با دلبری

هر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 181 - در مدح تاج‌الدین ابوالفتح اصفهانی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور