صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 23 - در جواب قصیدهٔ علی‌بن هیصم

قصیدهٔ شمارهٔ 23 - در جواب قصیدهٔ علی‌بن هیصم

شاعر: سنایی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

قافیہ: است

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

سنایی کنون با ضیا و سناست

که بر وی ز سلطان سنت ثناست

22

بدین مدح بر وی ز روح‌القدس

همه تهنیت مرحبا مرحباست

33

اگر خاطرش را به خط خطیر

همی عالم عقل خواند سزاست

44

که جز عالم عقل نبود بلی

که بر وی چنو خواجه‌ای پادشاست

55

علی‌بن هیصم که این هفت حرف

سه روح و چهار اسطقسات ماست

66

سه حرفست نامش که در مرتبت

سه روحست آن نطق و حس و نماست

77

زه‌ای واعظ صلب همچون کلیم

که وعظ تو کوران دین را عصاست

88

به وعظت اگر مبتدع نگرود

همان وعظ بر جان او اژدهاست

99

کسی کو الف نیست با آل تو

همه ساله چون لام پشتش دوتاست

1010

در اقلیم ادراک احیای او

خرد را و جان را ریاست ریاست

1111

تو فوق همه عالمانی به علم

که این فوق در علم بی‌منتهاست

1212

خصال و جمال تو در چشم عقل

همه صورت و سیرت مصطفاست

1313

همه صیت و صوت امامان دین

به پیش کمال و کلامت صداست

1414

تو از فوق و جسم و جهت برتری

که فوق تو نقش خیالات ماست

1515

ز دیوان خلق تو مر خلق را

همه کنیت و طبعشان بوالوفاست

1616

به تصحیف آن مذهبم کرده‌ای

که تصحیف آن مصحف اصفیاست

1717

مرا ماه خواندی درستست از آنک

تو مهری و از مهر مه را ضیاست

1818

چگویم که کار همه خلق را

همه منشا از حضرت «من تشا»ست

1919

تو دانی که بر درگه لایزال

در برترین الاهی رضاست

2020

به من مقعد صدق گفتی هری ست

هری کیست کاین نام بر من سزاست

2121

که جان و تنم معدن مدح تست

گرش مقعد صدق خوانی رواست

2222

خط و شعر تو دید چشم و دلم

چه جای خط و شعر چین و ختاست

2323

نفسهای روحانیان را کسی

اگر شعر و خط خواند از وی خطاست

2424

ز جزو تو آن شربها خورد جان

که خود عقل کلی از آن ناشتاست

2525

فلک در شگفت از تو گر چند او

بر از آتش و آب و خاک و هواست

2626

که در فضل و در لفظ و در رزم و بزم

علی هیصم‌ست و علی مرتضاست

2727

قضای ثنای چو تو مهتری

مرا هم ز تایید رسم و قضاست

2828

مرا این تفضل که خلق تو کرد

ز افضال فضل بن یحیا عطاست

2929

ز سیاره‌دان آنکه سیاره‌وار

به ممدود و مقصود از وی رواست

3030

گرم جان ندادی به تشریف خویش

مرا این شرف از کجا خواست خاست

3131

که چون من خسی را ز چون تو کسی

چنین زینت و رتبت و کبریاست

3232

اگر چند باران ز ابرست لیک

ز دریا فراموش کردن خطاست

3333

ثنا و ثواب جزیل و جمیل

برو بیش ازیرا که او مقتداست

3434

تو دانی که از حضرت مصطفا

برین گفتهٔ من فرشته گواست

3535

تو شرعی و او دین و در راه حق

نه آن زین نه این زان زمانی جداست

3636

تو و او چنانید کن صدر گفت

دو دست‌ست الله را هر دو راست

3737

من ار آیم ار نی همی دان که جان

ز خاک درت با قبای بقاست

3838

چه تشویر دارم چو دانم که این

ز تقدیر قادر نه تقصیر ماست

3939

چه ترسم چو از جان و ایمان تو

به «ما لم یشا» «لم یکن» عذر خواست

4040

محالست اینجا دعا کز محل

زمین تو خود آسمان دعاست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سنایی سنای خرد را سزاست

جمالش جهان را جمال و بهاست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22 - این قصیدهٔ را امام علی بن هیصم در مدح سنایی گفته است

اگلی نظم

مردی و جوانمردی آئین و ره ماست

جان ملکان زنده به دولت‌کدهٔ ماست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24 - در مدح بهرامشاه از زبان او

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سنایی سنای خرد را سزاست

جمالش جهان را جمال و بهاست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 22 - این قصیدهٔ را امام علی بن هیصم در مدح سنایی گفته است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور