سنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 218رباعی شمارهٔ 218شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)قافیہ: شباشہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: رباعیآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای تن وطن بلای آن دلکش باشای جان ز غمش همیشه در آتش باش2نقل کریںای دیده به زیر پای او مفرش باشای دل نه همه وصال باشد خوش باش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبادی که بیاوری به ما جان چو نفسناری که دلم همی بسوزی به هوسسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 217اگلی نظمای گشته دل و جان من از عشق تو لاشافگنده مرا به گفتگوی اوباشسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 219زمینہم وزن و قافیہ نظمیںگر تو همه داری همه در آتش باشور بیهمهای بیهمه گردن کش باشعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 36ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبادی که بیاوری به ما جان چو نفسناری که دلم همی بسوزی به هوسسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 217
اگلی نظمای گشته دل و جان من از عشق تو لاشافگنده مرا به گفتگوی اوباشسنایی»دیوان اشعار»رباعیات»رباعی شمارهٔ 219
گر تو همه داری همه در آتش باشور بیهمهای بیهمه گردن کش باشعطار»مختارنامه»باب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقا»شمارهٔ 36