صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید و قطعات
  4. »شمارهٔ 154 - در مدح جمال المعاشرین قوال

شمارهٔ 154 - در مدح جمال المعاشرین قوال

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: رتو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای جمال معاشران چونست

آن دو حمال گام گستر تو

2

چند با اشک و رشک خواهد بود

عرش و فرش از لحاف و بستر تو

3

چند بی سرمه سای خواهد بود

بر فلک همنشین اختر تو

4

چند بی‌بوسه جای خواهد بود

بر زمین شاهراه کشور تو

5

فاقه تا کی کشد ز پیس دماغ

بی کمال خوی معنبر تو

6

تشنه تا کی بود خلیفهٔ دل

بی جمال رخ منور تو

7

چشم را نیست رتبتی بر جسم

بی رخ خوب روح پرور تو

8

گوش را نیست منتی بر هوش

بی زبان خوش سخنور تو

9

ای چو عیسی همیشه روح‌القدس

ناصر و همنشین و یاور تو

10

تو همیشه میان گلشکری

زان دل تو قویست در بر تو

11

گلشکر کی کم آیدت چو بود

خلق و لفظ تو گل به شکر تو

12

درد با پای تو ندارد پای

ز آنکه او هست مرکب سر تو

13

زهره دارد حوادث طبعی

که بگردد به گرد لشکر تو

14

خاک پای تو نزد دشمن و دوست

قدر دارد بسان افسر تو

15

تو بپر می‌پری به سوی فلک

زان که عرشیست اصل گوهر تو

16

پس اگر گه گهی به درد آید

پای در پای بر جهان بر تو

17

آن نه از درد نقرسست که نیست

پای را درد عبرت از پر تو

18

تن آلوده گر ز نااهلی

دور ماند از جمال و منظر تو

19

هست جان بر امید آب حیات

خاکروب ستانهٔ در تو

20

مرکب از لشکری یکی باشد

خاصه ترکیب هم ز جوهر تو

21

تن اگر چون فنا نباشد و نیست

پیش صدر بهشت پیکر تو

22

شکر حق را که پیش خدمت تست

چون بقا عقل و جان و چاکر تو

23

گر بر تو نیامدم شاید

که گرانم چو بخشش زر تو

24

تو خود از درد پای رنجوری

من چه درد سر آورم بر تو

25

من ز تشویر دفتر از تقصیر

زرد بودم چو کلک لاغر تو

26

دفترت باز تو فرستادم

هم به دست علی برادر تو

27

دف تر بود دفترت بر من

بی زبان کس سخنور تو

28

که سیه روی باد هر که بود

بی‌تو خوش روی همچو دفتر تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خرد را جمال و جان را زین

ذکر و شعر توام چو دین و چو دین

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 153

اگلی نظم

خواجه سلام علیک کو لب چون نوش او

پستهٔ دربار او لعل گهر پوش او

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 155 - در مدح بهرامشاه

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر سرم خاک گشت بر در تو

باد جانا سعادت سر تو

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 801

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور