صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 122

قصیدهٔ شمارهٔ 122

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انکنیم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

گاه رزم آمد بیا تا عزم زی میدان کنیم

مرد عشق آمد بیا تا گرد او جولان کنیم

2

چنگ در فتراک این معشوق عاشق کش زنیم

پس لگام نیستی را بر سر فرسان کنیم

3

گر برآید خط توقعیش برین منشور ما

ما ز دیده بر خط منشور در افشان کنیم

4

از خیال چهرهٔ غماز رنگ آمیز او

بس به رسم حاجیان گه طوف و گه قربان کنیم

5

ننگ این مسجد پرستان را در دیگر زنیم

چون که مسجد لافگه شد قبله را ویران کنیم

6

ملک دین را گر بگیرد لشکر دیو سپید

ما همه نسبت به زور رستم دستان کنیم

7

خاکپای مرکب عشاق را از روی فخر

توتیای چشم شاهان همه کیهان کنیم

8

بوحنیفه‌وار پای شرع بر دنیا نهیم

بوهریره‌وار دست صدق در انبان کنیم

9

سوز سلمان را و درد بوذری را برگریم

آن گهٔ نسبت درست از سنت و ایمان کنیم

10

هر چه امر سرمدی باشد به جان فرمان بریم

و آنچه حکم احمدی باشد به حرمت آن کنیم

11

شربت لا بر امید درد الاالله کشیم

و آنچه آن طوفان نوح آورد در طوفان کنیم

12

چون جمال قرب و شرب لایزالی در رسید

جامه چون عاشق دریم و شور چون مستان کنیم

13

گه چو بو عمر و علا فرش قرائت گستریم

گه چو حسان ابن ثابت مدحت احسان کنیم

14

این نه شرط مومنی باشد نه راه بی‌خودی

طاعت سلطان بمانده خدمت دربان کنیم

15

هم تری باشد که در دعوی راه معرفت

صورت هارون بمانده سیرت هامان کنیم

16

چون عروسان طبیعت محرم ما نیستند

بر عزیزان طریقت شاید ار پیمان کنیم

17

هر چه از پیشی و بیشی هست در اطراف ما

ما بر آن از دل صلای «من علیها فان» کنیم

18

ای سنایی تا درین دامی مزن دم جز به عشق

تات چون شمع معنبر روشن و تابان کنیم

19

عندلیب این نوایی در قفس اولاتری

چون شدی طاووس جایت منظر و ایوان کنیم

20

تا ز فرمان نیاید زین قفس بیرون مپر

کاشکارا آن گهٔ گردی که ما فرمان کنیم

21

گر تمنای بزرگی باشدت در سر رواست

فقر تو افزون شود چون حرص تو نقصان کنیم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خیز تا خود ز عقل باز کنیم

در میدان عشق باز کنیم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 121

اگلی نظم

گاه آن آمد که با مردان سوی میدان شویم

یک ره از ایوان برون آییم و بر کیوان شویم

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 123 - در اشتیاق کعبه و سفر حج

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1598

وقت آن آمد که ما آن ماه را مهمان کنیم

پیش او شکرانه جان خویش را قربان کنیم

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 622

خیز تا در صف عقل و عافیت جولان کنیم

نفس کلی را بدل بر نقشِ شادِروان کنیم

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 236

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور