صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 25 - در ستایش سلطان سنجر

قصیدهٔ شمارهٔ 25 - در ستایش سلطان سنجر

شاعر: سنایی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انیامدست

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

خاک را از باد بوی مهربانی آمدست

در ده آن آتش که آب زندگانی آمدست

2

نرگس مخمور بوی خوش ز طبعی خواستست

بنده و آزاد سرمست جوانی آمدست

3

باغ مهمان دوست برگ میزبانی ساختست

مرغ اندک زاد در بسیار دانی آمدست

4

باد غمازست و عطاری کند هر صبحدم

آن تواناییش بین کز ناتوانی آمدست

5

آتش لاله چرا افروخت آب چشم ابر

کبرا از خاصیت آتش‌نشانی آمدست

6

آری آری هم برین طبعست تیغ شهریار

زانک او آبست و از آتش، نشانی آمدست

7

دست خسرو گر نبوسیدست ابر بادپای

پس چرا چوندست او در درفشانی آمدست

8

تا عروس ملک شاه از چشم بد ایمن بود

چشم خوب نرگس اندر دیده‌بانی آمدست

9

سبزه کو پذرفت نقش تیغ تیزش لاجرم

همچو تیغش نیز در عالم ستانی آمدست

10

پیش تخت شاه چون من طوطی شکرفشان

بلبل اندر پیش گل در مدح خوانی آمدست

11

راست خواهی هر کجا گل نافه‌ای از لب گشاد

همچو لاله غنچه را بسته دهانی آمدست

12

لاف هستی زد شکوفه پیش رای روشنش

لاجرم عمرش چنان کوته که دانی آمدست

13

سرو یازان بین که گویی زین جهان لعبتی

پیش سلطان در قبای آن جهانی آمدست

14

گل گرفته جام یاقوتین به دست زمردین

پیش شاهنشه به سوی دوستکانی آمدست

15

آفتاب داد و دین سنجر که او را هر زمان

اول القاب نوشروان ثانی آمدست

16

کلک عقل از تیر او عالم گشایی یافتست

تیر چرخ از کلک او عالم ستانی آمدست

17

آسمان پیش جلال او زمین گردد از آنک

از جلال او زمین در ترجمانی آمدست

18

خه‌خه ای شاهی که از بس بخشش و بخشایشت

خرس در داهی و گرگ اندر شبانی آمدست

19

چون به سلطانی نشینی تهنیت گویم ترا

ای که اسلاف ترا سلطان نشانی آمدست

20

ترک این صحرای اول با جلاجلهای نور

گرد ملکت با طریق پاسبانی آمدست

21

صدر دیوان در دبیری هست تا یابد معین

با خجسته کلک تو در همزبانی آمدست

22

مطرب صحن سیم بر بام تو سوری بدید

زو همین بودست کاندر شادمانی آمدست

23

شاه اقلیم چهارم تا فرستد هم خراج

در فراهم کردن زرهای کانی آمدست

24

شحنهٔ میدان پنجم تا سلحدار تو شد

زخم او بر جسم جانی نه که جانی آمدست

25

قاضی صدر ششم را طالع مسعود تو

مقتدای فتوی صاحبقرانی آمدست

26

آنکه پیر صفهٔ هفتم سبکدل شد ز رشک

از وقار تو بر او چندان گرانی آمدست

27

کارداران سرای هشتمین را بر فلک

رای عالیقدر تو در میزبانی آمدست

28

از ضمیرت دیده‌ام آن کنگر طاقی که هم

آفرینش را مکان بی‌مکانی آمدست

29

از در دولت سبک بر بام هفتم رو که چرخ

با چنین نه پایه بهر نردبانی آمدست

30

خسروا طبعم به اقبال جمالت زنده گشت

آبرا آری حیات اندر روانی آمدست

31

تا به حرف مدح تو خوانم ثنای دیگران

موجب این بیتهای امتحانی آمدست

32

اینک از اقبال تو پردخته شد آن خدمتی

کاندکش الفاظ و بسیارش معانی آمدست

33

در او در آب قدرت آشناور آنچنانک

راست گویی گوهر تیغ یمانی آمدست

34

بر سر خوان عمادی من گشادم این فقع

گرچه شیرین نیست باری ناردانی آمدست

35

شاخ بادا از نهال عمر تو زیرا که خود

بیخش از بستان سرای جاودانی آمدست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مردی و جوانمردی آئین و ره ماست

جان ملکان زنده به دولت‌کدهٔ ماست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 24 - در مدح بهرامشاه از زبان او

اگلی نظم

آن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست

از عالمیش فخر و ز زفتیش عار نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 26 - در مدح قاضی عبدالودود غزنوی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور