سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 249غزل شمارهٔ 249شاعر: سناییوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: ویتوباشمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںروا داری که بی روی تو باشمز غم باریک، چون موی تو باشم2نقل کریںهمه روز و همه شب معتکفوارنشسته بر سر کوی تو باشم3نقل کریںبه جوی تو همه آبی روانستسزد گر من هواجوی تو باشم4نقل کریںاگر چشمم ز رویت باز ماندبه جان جویندهٔ روی تو باشم5نقل کریںاگر زلفین چوگان کرد خواهیمرا بپذیر تا گوی تو باشم6نقل کریںبه باغ صحبتت دلشاد و خرمزمانی بر لب جوی تو باشم7نقل کریںنگارینا! تو با چشم غزالیرها کن تا غزلگوی تو باشم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمفراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشمجدا گردید یار از من جدا از یار چون باشمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248اگلی نظممن که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمفراق آمد کنون از وصل برخوردار چون باشمجدا گردید یار از من جدا از یار چون باشمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248
اگلی نظممن که باشم که به تن رخت وفای تو کشم؟دیده حمال کنم بار جفای تو کشم؟سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 250