صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 28 - هر چه حق باشد بی حجت و برهان نیست

قصیدهٔ شمارهٔ 28 - هر چه حق باشد بی حجت و برهان نیست

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اننیست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

کفر و ایمان دو طریقیست که آن پنهان نیست

فرق این هر دو بنزدیک خرد آسان نیست

22

کفر نزدیک خرد نیست چو ایمان که بوصف

اهرمن را صفت برتری یزدان نیست

33

گهر ایمان جسته‌ست ز ارکان سپهر

در دوکونش به مثل جز دل پاکان کان نیست

44

که صفت کردن ایمان به گهر سخت خطاست

زان که ز ارکان صفا قوت او یکسان نیست

55

تو اگر ز ارکان دانی صفت نور و ضیا

نزد من این دو صفت جز اثر ایمان نیست

66

نور اصلی چو فروغی دهد از دست فروع

فرع را اصل چو پیدا شد هیچ امکان نیست

77

کار نه بطن حدث دارد و دارد حق محض

رسم و اطلال و دمن چون طلل ایوان نیست

88

رایگان این خبر ای دوست به هر کس ندهند

مشک گر چند کسادست چنین ارزان نیست

99

ای پسر پای درین بهر مزن زان که ترا

معبر و پایگه قلزم بی‌پایان نیست

1010

کاین طریقست که در وی چو شوی توشه ترا

جز فنا بودن اگر بوذری و سلمان نیست

1111

این عروسیست که از حسن رخش با تن تو

گر حسینی همه جز خنجر و جز پیکان نیست

1212

درد این باد هوا در تن هرکس که شود

هست دردی که به جز سوختنش درمان نیست

1313

جسم و جانرا به عرضگاه نهادم که مرا

مایهٔ عرض درین جز غرض جانان نیست

1414

گر حجاب رهت از جسم و ز جان خواهد بود

رو که جانان ترا میل به جسم و جان نیست

1515

جسم و جان بابت این لعبت سیمین تن نیست

تحفهٔ بی‌خطر اندر خور این سلطان نیست

1616

فرد شو زین همه تا مرد عرضگاه شوی

کاندرین کوی به جز رهگذر مردان نیست

1717

چند گوئی که مرا حجت و برهان باید

هر چه حق باشد بی حجت و بی برهان نیست

1818

کشتهٔ حق شو تا زنده بمانی ور نه

با چنین بندگیت جای تو جز میدان نیست

1919

از چه بایدت به دعوی زدن این چندین دست

که به دست تو ز صد معنی یک دستان نیست

2020

نام خود را چه نهی بیهده موسی کلیم

که گلیم تو به جز بافتهٔ هامان نیست

2121

تا در آتش چو روی همچو براهیم خلیل

چون ترا آیت یزدان رقم عنوان نیست

2222

غلطی جان پدر این شکر از عسگر نیست

غلطی جان پدر این گهر از عمان نیست

2323

ای بسا یوسف رویان که درین مصر بدند

که چو یعقوب پدرشان مگر از کنعان نیست

2424

ای بسا یونس نامان که درین آب شدند

که جگرشان همه جز سوخته و عطشان نیست

2525

مرد باید که چو بوالقاسم باشد به عمل

ورنه عالم تهی از کردهٔ بوسفیان نیست

2626

گویی از اسم نکو مرد نکو فعل شود

نی چو بد باشد تن اسم ورا تاوان نیست

2727

من وفانام بسی دانم کش جز به جفا

طبع تا زنده و جان مایل و دل شادان نیست

2828

آهست آری سندان به همه جای ولیک

خویشتن گاه ترازو ببرد سوهان نیست

2929

نام آتش نه ز گرمیست که آتش خوانند

آب از آن نیست به نام آب کجا سوزان نیست

3030

هفت و چارند اگر رسم بود وقت شمار

وقت افعال چرا فعلش هم چندان نیست

3131

یا بیا پاک بزی ورنه برو خاکی باش

که دو معنی همی اندر سخنی آسان نیست

3232

راه این سرو جوان دور و درازست ای پیر

می این خواجه سزای لب سرمستان نیست

3333

جان فشان در سر این کوی که از عیاران

شب نباشد که در آن موسم جان افشان نیست

3434

لذت نفس بدل ساز تو با لذت عشق

به گسل از طبع و هواگر غرضت هجران نیست

3535

راز این پرده نیابی اگر از نفس هوا

در کف نیستی تو، علم طغیان نیست

3636

تا همه هو نشوی، هوی تو الا نشود

چون شوی هو تو ترا آن هوس نقصان نیست

3737

تکیه بر شرع محمد کن و بر قرآن کن

زان کجا عروهٔ وثقای تو جز قرآن نیست

3838

گفت این شعر سنایی که چو کیوانی گفت

روشنی عالم جز از فلک گردان نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست

عاشقان را عقل تر دامن گریبان‌گیر نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 27 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

ای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست

از جان قدمی ساز که به زین سفری نیست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 29 - مدح یوسف‌بن احمد مسعود شاه

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

زرق نفروشم و زهدی ننمایم کان نیست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 122

آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیست

نقطه چون خال تو در دایره امکان نیست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1601

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور