صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 929غزل شمارهٔ 929شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارریختصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریختیوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت2نقل کریںهر که رنگ آرزو در سینه افگار ریختیوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریخت3نقل کریںکرد خط سبز را زلف سیاهش جانشینوقت رفتن زهر خود را عاقبت این مار ریخت4نقل کریںعاشقان هم بر بساط ناز جولان می کنندبس که ناز از جلوه آن سرو خوش رفتار ریخت5نقل کریںمستی و دیوانگی و بیخودی را جمع کردجمله را در کاسه من چشم او یکبار ریخت6نقل کریںپیش ازین اطفال بر دیوانه سنگی می زدندسنگ بر دیوانه من از در و دیوار ریخت7نقل کریںعشق هیهات است غافل گردد از احوال حسنبلبلان را ریخت دل هر جا گلی از بار ریخت8نقل کریںخودنمایی نیست کار خاکساران، ورنه منمشت خونی می توانستم به پای دار ریخت9نقل کریںبس که گشتم مضطرب از لطف بی اندازه اشتا به لب بردن تمام این ساغر سرشار ریخت10نقل کریںلاله ای بی داغ از دل برنیاید سنگ راکوهکن تا خون خود در دامن کهسار ریخت11نقل کریںتا نگاهش بر عذار لاله رنگ او فتادآب شد گل از حیا، زان گوشه دستار ریخت12نقل کریںبیش ازین ای شاخ گل بی پرده در گلشن مگردباغ مرغان چمن از رعشه گلزار ریخت13نقل کریںتا فشاندم برگ هستی از ملامت فارغمنخل شد ایمن ز سنگ کودکان چون بار ریخت14نقل کریںحاصل پرداز دل صائب کدورت بود و بسجای طوطی بر سر آیینه ام زنگار ریخت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمآن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریختخار در پیراهن خورشید عالمتاب ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 928اگلی نظمباده تلخی که از بویش دل منصور ریختعشق آتشدست در مغز من پرشور ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 930آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمآن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریختخار در پیراهن خورشید عالمتاب ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 928
اگلی نظمباده تلخی که از بویش دل منصور ریختعشق آتشدست در مغز من پرشور ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 930