صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 930غزل شمارهٔ 930شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ورریختصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںباده تلخی که از بویش دل منصور ریختعشق آتشدست در مغز من پرشور ریخت2نقل کریںاز لب خاموش من مهر خموشی برنداشتباده تلخی که نقش از کاسه منصور ریخت3نقل کریںمشت خاک ما چه باشد پیش شوخی های حسن؟این همان برق است کز یک نوشخندش طور ریخت4نقل کریںگفتگوی عشق با اهل خرد حیف است حیفاین جواهر سرمه را نتوان به چشم کور ریخت5نقل کریںهر سخن گوشی و هر می ساغری دارد جداشربت سیمرغ نتوان در گلوی مور ریخت6نقل کریںاز دل خم جلوه گر شد در لباس آفتابهر فروزان اختری کز طارم انگور ریخت7نقل کریںمن که سنگ خاره عاجز بود در دستم چو مومدیدن آن سنگدل از پنجه من زور ریخت8نقل کریںخرمنی در دامن صحرای محشر سبز کردهر که مشت دانه ای در رهگذار مور ریخت9نقل کریںغنچه هشیارست و بلبل مست، گویا از حجابجام خود را در گریبان غنچه مستور ریخت10نقل کریںبرنیارد هیچ کس صائب سر از نیرنگ حسنخون نزدیکان ز شوق یک نگاه دور ریخت◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریختیوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 929اگلی نظمدر علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریختدید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 931آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریختیوسف گل پیرهن را در گریبان خار ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 929
اگلی نظمدر علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریختدید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریختصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 931