صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1916

غزل شمارهٔ 1916

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: نادماست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عرش بلند مرتبه بنیان آدم است

خورشید عقل، شمسه ایوان آدم است

2

آدم چه جوهری است، که گنجینه سپهر

با صد هزار چشم نگهبان آدم است

3

لعلی که خون کند به جگر آفتاب را

در مشت خاک بی سر و سامان آدم است

4

همت بلند دار که نه خاتم سپهر

فرمان پذیر دست سلیمان آدم است

5

در بزم قدسیان خبری زین چراغ نیست

سوز و گداز، شمع شبستان آدم است

6

از پیچ و تاب درد، ملک را نصیب نیست

این تاب در کمند رگ جان آدم است

7

ده آیه حواس که منشور قدرت است

نازل ز روی مرتبه در شأن آدم است

8

از قدر، پای بر سر گردون گذاشته است

در خاک اگر چه گوشه دامان آدم است

9

بر هر گل زمین، گل ابری گماشته است

روی شکفته تازه کن جان آدم است

10

تا دست می رسد به می و مطرب و نگار

اندیشه بهشت ز کفران آدم است

11

از دلو آفتاب ربوده است اختیار

این یوسفی که در چه کنعان آدم است

12

آدم نه ای، ازان ز فلک شکوه می کنی

ورنه فلک مسخر فرمان آدم است

13

صائب جواب آن غزل سیدست این

کامروز آدم است که شیطان آدم است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نقد نشاط در دل گنجینه خم است

این گنج در عمارت دیرینه خم است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1915

اگلی نظم

ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟

رفتن به پای خویش به زندان چه لازم است؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1917

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور