ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی
از خوبی تو قصه یوسف حکایتی
درد کهن به پرسش رسمی نمی رود
کی می دهد تسلی عاشق عنایتی؟
پاس ادب عنان سخن را کشیده داشت
روزی که داشت درددل ما نهایتی
ما را زبان شکوه چو صائب نداده اند
می داشت کاش درد دل ما نهایتی
زمین
ای قصهٔ بهشت ز کویت حکایتی
شرح جمال حور ز رویت روایتی
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 437
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی
حق را به روزگار تو با ما عنایتی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 531
ای آفتاب از ورق رویت آیتی
در جنب جام لعل تو کوثر حکایتی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 758
ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی
وز لعل آبدار تو کوثر روایتی
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6914
فارسی متن کا ماخذ: گنجور