صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 508غزل شمارهٔ 508شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ابشراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا به حدی است لطافت رخ پرتابش راکه عرق داغ کند لاله سیرابش را2نقل کریںتا به دامان قیامت نشود چشمش خشکیک نظر هر که ببیند گل سیرابش را3نقل کریںوحشت از صحبت مجنون نکند چشم غزالمی توان یافت گرفته است رگ خوابش را4نقل کریںگر فتد راه به دریای دلم طوفان راحلقه گوش کند حلقه گردابش را5نقل کریںکعبه و بتکده بی جلوه مستانه یارآسیایی است که انداخته اند آبش را6نقل کریںجوهر آن مژه صائب زره زیر قباستاین چنین ساده مبین تیغ سیه تابش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماز نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش راپردگی ساخت شب دل سیه این آتش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 507اگلی نظمشانه گر باز کند زلف گرهگیرش رانی به ناخن شکند پنجه تدبیرش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 509آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماز نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش راپردگی ساخت شب دل سیه این آتش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 507
اگلی نظمشانه گر باز کند زلف گرهگیرش رانی به ناخن شکند پنجه تدبیرش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 509