صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 510غزل شمارهٔ 510شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: لراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںسخن آن است که از جای درآرد دل راحدی آن است که دیوانه کند محمل را2نقل کریںباده آن است که خشت از سر خم برداردعالم آن است که بیدار کند جاهل را3نقل کریںسخن پوچ همان به که نیاید بر لبچه کمال از کف بی مغز بود ساحل را؟4نقل کریںخانه زادست نشاط دل خونین جگرانمطرب از بال و پر خویش بود بسمل را5نقل کریںگر شوی مرغ، همان بال ترا دام ره استتا سبکبار نسازی ز علایق دل را6نقل کریںمحو دلجویی پروانه بود روی دلششمع دارد به زبان گرچه همه محفل را7نقل کریںبی سخن، قابل تحسین نبود احسانشهر که محتاج به گفتار کند سایل را8نقل کریںباغ را در گره غنچه نهان ساخته اندبا خبر باش که بر هم نزنی یک دل را9نقل کریںعشق داغی است که مرهم نکند پنهانشچند بر چهره خورشید بمالی گل را؟10نقل کریںنیست با اهل خرد سنگ ملامت را کارنقطه بر سر نگذارند خط باطل را11نقل کریںصائب از خود بفشان گرد علایق زنهارکاین غباری است که پوشیده کند منزل را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمشانه گر باز کند زلف گرهگیرش رانی به ناخن شکند پنجه تدبیرش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 509اگلی نظمعشق سازد ز هوس پاک دل آدم رادزد چون شحنه شود امن کند عالم راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 511آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمشانه گر باز کند زلف گرهگیرش رانی به ناخن شکند پنجه تدبیرش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 509
اگلی نظمعشق سازد ز هوس پاک دل آدم رادزد چون شحنه شود امن کند عالم راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 511