صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 381غزل شمارهٔ 381شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ویشراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟که من پوشیده دارم از دل خود آرزویش را2نقل کریںخبر از حسرت سرشار من زان لب کسی داردکه خالی آورد از چشمه حیوان سبویش را3نقل کریںدلش چون موج می لرزد ز بیم عاقبت دایمبه دریا متصل هر کس نگردانده است جویش را4نقل کریںندیدی نور ایمان را اگر در کفر پوشیدهتماشا کن به زیر زلف عنبرفام رویش را5نقل کریںکسی کز چشمه تیغ شهادت تازه شد جانشبه آب خضر هیهات است تر سازد گلویش را6نقل کریںز گوهر چون صدف می شد غنی، بی منت نیساناگر گردآوری می کرد سایل آبرویش را7نقل کریںجگرگاه زمین شد رفته رفته یوسفستانیز بس بردند زیر خاک، عشاق آرزویش را8نقل کریںبهار پاکدامن را عبیر پیرهن می شدصبا می برد اگر صائب به گلشن خاک کویش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش رابه نوبت پاس می دارند گلها خار راهش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 380اگلی نظمنگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق رابود زخم نمایان، گر دهانی هست عاشق راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 382آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش رابه نوبت پاس می دارند گلها خار راهش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 380
اگلی نظمنگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق رابود زخم نمایان، گر دهانی هست عاشق راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 382